فقط چند تا مورد رو کلی میدونم. اینکه مطالعه داشته باشیم و در مورد شبهات اطلاعات به روز داشته باشیم رو خیلی شنیدیم. ولی دو سه بار از اساتید مختلف شنیدم که یکی از مهم ترین مهارتها، مهارت حرف زدن و دونستن تکنیکهای روانی مکالمهست.
چهارخونه
شما : نه واقعا چطوری جواب.....مغزهای کلاسمونو بدم؟میگن این حکومت از دم قاتله و فلان،دیگه نمیکشم:( _
بعضی وقتها اصلا جای حرف زدن نیست.
بعضی وقتها هم باید عکس العمل درست نشون داد.
تشخیص این مسئله هم خیلی مهمه.
چهارخونه
شما : نه واقعا چطوری جواب.....مغزهای کلاسمونو بدم؟میگن این حکومت از دم قاتله و فلان،دیگه نمیکشم:( _
شما:
https://eitaa.com/PlaidBook/853
بگو آره ۹۰ میلیون رو کشتن و بخند
#شفق
__________________
😂😂😂
حرص این رو نخورید که قبول نمیکنن و یا حرف هاتون رو نمیپذیرن. گاهی طرف کلا نمیخواد بفهمه. شما فقط حرف درست رو بزنید و رد بشید. وظیفه ما انجام دادن کاره نه اینکه طرف رو مجبور کنیم حرفمون رو بپذیره. اگر حرف با دلیل و استدلال منطقی باشه و طرف اهل فکر منطقی باشه، شاید اون لحظه نه، ولی بعداً بهش فکر میکنه. دنبال دیدن اثر لحظهای نباشیم.
بعضی وقتها هم فقط حرف نیست که حقیقت رو نشون میده. عملها و رفتارهای ما هم اثرگذاری خودشون رو دارند.
دو نوع نگاه به طور کلی برای نگاه کردن به پدیدهها داریم:
۱. نگرش و منطق جزءنگر.
۲. نگرش و منطق سیستمی یا نظاممند.
اولی میگه برای اینکه یک چیز بزرگ تر رو بشناسیم، باید اون رو تا حد ممکن به اجزاء تشکیل دهندهاش تقسیم کنیم و هر جزء رو جداگونه بررسی کنیم و بشناسیم.
اما دومی میگه فقط شناختن و فهمیدن هر جزء به تنهایی کافی نیست. تعامل و ارتباط بین اجزاء هست که اون هویت کلی رو تشکیل میده. و جدا کردن جزء ها از هم اون عملکرد و اثر اصلی اونها رو از بین میبره یا به حداقل ممکن کاهش میده. و علاوه بر شناخت هر جزء روابط بین اجزاء، روابط اجزاء داخلی با پدیدههای بیرونی و ... رو هم مورد بررسی قرار میده.
توی مسائل و موضوعات ساده میتونیم از نگاه اول استفاده کنیم. ولی توی مسائل پیچیده مثل پدیدههای طبیعی، اجتماعی و انسانی برای فهم دقیق باید از نگاه دوم استفاده کرد.
از این نگاه دوم، یک سری مفاهیم مثل تفکر راهبردی (استراتژیک) و منظومههای فکری به دست اومده.
اگر میخوایم نسبت به مسائل پیچیده و بزرگ فهم دقیق داشته باشیم، باید منظومه فکری داشته باشیم.