توی مسائل و موضوعات ساده میتونیم از نگاه اول استفاده کنیم. ولی توی مسائل پیچیده مثل پدیدههای طبیعی، اجتماعی و انسانی برای فهم دقیق باید از نگاه دوم استفاده کرد.
از این نگاه دوم، یک سری مفاهیم مثل تفکر راهبردی (استراتژیک) و منظومههای فکری به دست اومده.
اگر میخوایم نسبت به مسائل پیچیده و بزرگ فهم دقیق داشته باشیم، باید منظومه فکری داشته باشیم.
وقتی فکر و اندیشه ما درست بشه، در شرایطهای مختلف میتونیم به شکل مناسب رفتار کنیم. فکر و اندیشه عمل ما رو میسازه. اگر توی یک رفتاری لنگ میزنیم یعنی در اصل فکر ما نسبت به اون موضوع لنگ میزنه. پس باید بریم سراغ درست کردن فکر. و بعد اون مجموعه فکر رو به کار بگیریم.
اینجا منظومهی فکری خیلی اهمیت پیدا میکنه. هرچقدر میل نسبت به فهمیدن موضوعات بزرگ و پیچیده بیشتره، نیاز به داشتن یک منظومهی فکری صحیح و جامع هم بیشتر خواهد بود. باید جدی گرفت و سراغش رفت.
چهارخونه
شما : نه واقعا چطوری جواب.....مغزهای کلاسمونو بدم؟میگن این حکومت از دم قاتله و فلان،دیگه نمیکشم:( _
این رو میتونیم شرکت کنیم. در این مسائل خیلی میتونه کمک کننده باشه. شما هم اگر شرایط دارید به خانواده پیشنهاد بدید و شرکت کنید. خانوادگی نشد خودتون شرکت کنید. موقعیت خوبیه از دست ندید.
📌 یه دوستی پیشنهاد داد این یک ماه آخر سال بشینیم کارهای نصف و نیمه موندهمون رو تموم کنیم. و با بار سبک تری بریم سراغ سال جدید.
برای این کار، مراحل زیر توصیه میشود :
مرحله سوم : گروهبندی کارهای ساده و کارهای غول بیابونی.
اینجا آدمها دو دسته میشن.
دسته اول موتور حرکتشون رو با انجام کارهای ساده و کوچک تر شروع میکنن. این بردهای کوچک دوپامین مغز رو بالا میبره و انگیزه میده تا غولهای بزرگ تر رو شکست بدن.
اما دستهی دوم مستقیم میرن سراغ سختترین کارهای توی لیست. اونها رو به قطعات کوچکِ زمانی یا مقداری تقسیم میکنند و هر قطعه رو در وقت مشخص شدهی خودش انجام میدن. و بعد سراغ کوچک ترهای باقی ماندهی لیست میرن.
بستگی داره جزو کدوم دسته باشیم؟