وقتی فکر و اندیشه ما درست بشه، در شرایطهای مختلف میتونیم به شکل مناسب رفتار کنیم. فکر و اندیشه عمل ما رو میسازه. اگر توی یک رفتاری لنگ میزنیم یعنی در اصل فکر ما نسبت به اون موضوع لنگ میزنه. پس باید بریم سراغ درست کردن فکر. و بعد اون مجموعه فکر رو به کار بگیریم.
اینجا منظومهی فکری خیلی اهمیت پیدا میکنه. هرچقدر میل نسبت به فهمیدن موضوعات بزرگ و پیچیده بیشتره، نیاز به داشتن یک منظومهی فکری صحیح و جامع هم بیشتر خواهد بود. باید جدی گرفت و سراغش رفت.
چهارخونه
شما : نه واقعا چطوری جواب.....مغزهای کلاسمونو بدم؟میگن این حکومت از دم قاتله و فلان،دیگه نمیکشم:( _
این رو میتونیم شرکت کنیم. در این مسائل خیلی میتونه کمک کننده باشه. شما هم اگر شرایط دارید به خانواده پیشنهاد بدید و شرکت کنید. خانوادگی نشد خودتون شرکت کنید. موقعیت خوبیه از دست ندید.
📌 یه دوستی پیشنهاد داد این یک ماه آخر سال بشینیم کارهای نصف و نیمه موندهمون رو تموم کنیم. و با بار سبک تری بریم سراغ سال جدید.
برای این کار، مراحل زیر توصیه میشود :
مرحله سوم : گروهبندی کارهای ساده و کارهای غول بیابونی.
اینجا آدمها دو دسته میشن.
دسته اول موتور حرکتشون رو با انجام کارهای ساده و کوچک تر شروع میکنن. این بردهای کوچک دوپامین مغز رو بالا میبره و انگیزه میده تا غولهای بزرگ تر رو شکست بدن.
اما دستهی دوم مستقیم میرن سراغ سختترین کارهای توی لیست. اونها رو به قطعات کوچکِ زمانی یا مقداری تقسیم میکنند و هر قطعه رو در وقت مشخص شدهی خودش انجام میدن. و بعد سراغ کوچک ترهای باقی ماندهی لیست میرن.
بستگی داره جزو کدوم دسته باشیم؟
ناشناس یهویی :
میشه زود و خیلی خلاصه و قانع کننده بگی چرا دین از سیاست جدا نیست
__________________
قانع کننده بودنش بستگی به طرف مقابلت، سطح دانش و فهمش و جوری که موضوع توضیح داده میشه داره.
اما در خلاصه ترین حالت ممکنش اینه:
دین دستورالعمل زندگی توی دنیاست. یعنی دین در حقیقت انسان رو میخواد بسازه و بهش رشد همه جوره بده. برای این اتفاق افتادن این رشد یک بستری لازمه. و تشکیل حکومت اسلامی همون بستر مورد نظره. پس نمیشه در اساس دین و سیاست رو از هم جدا دونست.
یکم با جزئیات بیشتر :
اسلام فقط به تعدادی تکلیف عبادی مثل نماز و روزه محدود نمیشه. یک برنامه برای زندگی انسان هست.
۱. دین احکام مختلفی تو زمینههای مختلف داره. مثل اقتصاد، روابط اجتماعی، حقوق و ... . گفته چه قوانینی رو در موردشون رعایت بشه. اگر حکومتی نباشه چطور میخواد این احکام و قوانین مربوط بهش رو اعمال کنه؟
۲. اگر نگم همشون، اکثریت دستورات دینی اجتماعی هستن. (شاید جالب باشه براتون که حتی نماز خوندن هم که یک عمل فردی به بنظر میاد همینطوره.) این دستورات برای رشد انسان هست. (اینکه دلیل فلسفی هر کدوم چیه و چه رشدی میاره هر کدوم بحث جدا داره.) برای اینکه این مسیر رشد براش فراهم باشه، باید تو یک بستر انسان ساز قرار بگیره. اون بستر در یک حکومت اسلامی ممکن میشه. (درواقع حکومت یک هدف میانی هست برای رسیدن به هدفهای اصلی)
توی تفکر شهید مطهری، دین بدون سیاست یعنی دینی که در برابر ظالم ساکته. یعنی اگر دین رو از سیاست جدا کنیم، عملا اون رو به یک ابزار بی خاصیت تبدیل کردیم که اجازه میده مخالفین دین، بستر انسان ساز اصلی رو به راحتی از بین ببرند.
در دین سیاست ابزار کسب قدرت نیست، بلکه وسیلهی مدیریت اون بستر انسان سازه. (علامت سوال اصلی اینجاست. یک عده سیاست رو ابزار قدرت تلقی کردن. همونهایی که دین رو فقط خم و راست شدن برای نماز میدونن و این بستر انسان ساز رو دچار کم کاریها و مشکلاتی کردند.)
دین بدون سیاست یعنی برنامهای که نمیشه اجراش کرد. سیاست بدون دین هم یعنی قدرتی که هیچ هدف دقیقی نمیتونه بده و فقط به قدرت طلبی و رفاه طلبی ختم میشه. (واقعا زندگی فقط داشتن رفاه و آرامشه؟ یعنی فقط به دنیا اومدیم به خاطر همین؟ جای فکر کردن به هدف اصلی خلق شدنمون داره.) به خاطر همین دین و سیاست مثل روح و جسم درهم تنیده هستند و نمیشه از هم جدا دونستشون!