سیارهآهو🪐!-
گفت حس الانتو توصیف کن
بهش گفتم انگار زانوم روی فرش ساییده شده.
کف دستم روی آسفالت کشیده شده
انگار چون شلوار بلند نپوشیدم، موقع سُر خوردن از قلعه بادی، پاهام زخم شده
مثل وقتایی که میرفتیم پارک و به زور میخواستم از بارفیکس آویزون شم و بعدش دستام پینه میزد.
شایدم مثل بریده شدن پوست با کاغذ.
اره. عمیق نیستن، اما کلافم میکنن.
رفتم…
نمیدونم کجا
اما رفتم
یجا که فقط خودم باشم، من باشم با من.
بشه فکر کرد، بتونم زخمامو ببندم، بتونم با فکرام رو در رو شم ، بتونم کنار بیام.
نمیدونم اگه برگردم همین آدمم یا نه، اما رفتم،دنبالم نیا،پیدام نمیکنی،من رد پای رفتنمم با خودم میبرم،میبرم یه جای دور، یه جا هیچکس نتونه پیدام کنه.