گرچه من با نازِ چشمان تو ویران میشوم
نـاز کن، عیبی ندارد، نازنین تر می شوی !
مرا عمری به دنبالت کشاندی
سرانجامم به خاکستر نشاندی
ربودی دفتر دل را و افسوس
که سطری هم از این دفتر نخواندی
گرفتم عاقبت دل بر منت سوخت
پس از مرگم سرکشی هم فشاندی
گذشت از من ولی آخر نگفتی
که بعد از من به امید که ماندی:)
‹ پناهگاه شعر ›
کاش میشد سالها محوِ تماشایت شوم ،
تا قیامت شاعر ِچشمان ِزیبایت شوم ( :♥️