‹ فَراٰموشَت نَخواهم کَرد تا جان دَر بدن داٰرم
اگر دیدی فَراٰموشی بِداٰن تَن دَر کَفن داٰرَم!🫀›
واژه ها را از دهانم یک به یک دزدید و رفت
سهم من از عشق شعری شد به نام دیگری؛
‹ پناهگاه شعر ›
همیشه آخرین سنگر سماوره؛ بجز چای ریختن
دفاعدیگهای در برابرزندگی ندارم:)!☕️ ◝🤎◟
گفتم کہ با فراق مدارا کنم، نشد؛
یک روز را بدون تو فردا کنم، نشد!
گفتند عاشقِ کہ شدی؟ گریہام گرفت
میخواستم بخندم و حاشا کنم، نشد . . ❤️🩹
اگر از من بگیری خنده های ِ گه گُدارم را
کجا پنهان کنم اندوه های بی شمارم را ؟!
‹ پناهگاه شعر ›
حقِ من باش؛ مثلِ مرگ!
که میدانم یک روز
جوری مرا در آغوش میگیرد
که هیچکس...!💘
در عشق تو جز ناله نشد همدم دل
فریاد که نیست هیچکس محرم دل
حاصل من و دل دو یار غمخوار همیم
گه دل غم من خورد گهی من غم دل