ویران شده را حوصلهیِ منتِ معمار نباشد
ویرانهیِ مارا بگذارید که ویرانه بماند:)❤️🩹
جرعه به جرعه میدهم شعر به نوش دلبرم
دل که نکرد اثر به او، شعر کند مگر اثر :))
‹ پناهگاه شعر ›
دستانت را اندکی به من امانت بده ..
میخواهم با آنها ،
گره از بافتههای اندوهم بگشایم : )
علاج درد مشتاقان طَبیب عام نشناسد ؛
مَگر لیلی کُند درمان غَم مجنون شیدا را.
‹ پناهگاه شعر ›
- بعد عمری، مات بودن در زمین فهمیده ام
بردن از تقدیر در قانون این شطرنج نیست..
- مهربان و ساده بودم ساختم با هر کسی
حیف دنیا با تمام خوبیام با من نساخت..
چوب این حجم از محبت میکُشد من را ولی..
باز هم مانند سابق مهربانی میکنم..((: