مشت بر دیوار و سر بر سنگ و دندان بر جگر؛
لب فرو بستیم و راهی جز شکیبایی نبود..
یک نفر دارد مرا هر دم هوایی میکند
عاشقم کرده ولی بیاعتنایی میکند
بی وفا با اینکه میداند دلم درگیر اوست
مثل یک بیگانه او از من جدایی میکند!❤️🩹
‹ پناهگاه شعر ›
برای چشم تو باید کتاب و دیوان گفت ،
نمیشود که تو یک بیت مختصر باشی .
شهر را نالهی ِ دلتنگی ِ من پُر کرده ..
نالههایم همه از حسرت ِ یک دیدار است ! :)
‹ پناهگاه شعر ›
لمس دست تو به رسوا شدنم میارزد ،
عشق آن است که منجر به حواشی بشود .