زل بزن در چشمم و شعری برای من بخوان ؛
تا کمی دیوانهات را شعر درمانی کنی ..
‹ پناهگاه شعر ›
همه گفتند فراموشش کن و خندیدم
مگر احساس، کلیدیست که خاموش شود؟
هیچ میدانی چرا جان را نثارت میکنم؟
تا یقین گردد تو را میخواهم از جان بیشتر:)
مالک جانم شدی با اینکه یارم نیستی
در دلم همواره هستی در کنارم نیستی
هر طرف را بنگرم تصویر زیبای تو بود
انتخابم هستی و در اختیارم نیستی..