‹ پناهگاه شعر ›
نیستی هر شب برایت شعر میخوانم هنوز
پای قولی که تو یادت رفته میمانم هنوز ؛
‹ پناهگاه شعر ›
هر جا هوا مطابق میلت نشد ، برو !
فرق تو با درخت همین پای رفتن است ..
من زارترین شاعر شهرم شدهام
بیمارترین شاعر شهرم شدهام
از بس که دریغ میکنی چشمت را
کم کارترین شاعر شهرم شدهام .