گفته بودم بعد از این باید فراموشش کنم؛
دیدمش وز یاد بردم گفتههای خویش را . .
خواسـتم دل بکنم از تـو ولی حیـف، نشد ..
لعنتی غیرِ تو با هیچ کسی جور که نیست...
‹ پناهگاه شعر ›
سر زیبایی چشمان تو دعوا شده است..
بین ماه و من و یک عده اساتید هنر❤️🔥
چه دردی بدتر از اینکه بخواهی و نخواهد او
تو تا پیری کنی یادش ولی اصلا نداند او ...
‹ پناهگاه شعر ›
چمدان دست گرفتم که بگویی نَروم؛
تو چرا سنگ شدی راه نشانم دادی؟
کاش هر دردی به من میداد غیر از درد عشق
این همه من استخوان دارم چرا قلبم شکست!