دیگر آن ‹ حالا چرا؟ › معنی ندارد شهریار؛
هر زمان برگردد او، جانم فدایش میکنم . . .
جز آه نمیآید از این قلبِ پُر از درد
اینقدر مَزَن چنگ به سازی که شکسته است .
‹ پناهگاه شعر ›
تو همه راز جهان ریخته در چشم ِ سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت ؛
هدایت شده از بزن رو پیوستن خوشگله💚
از اون جاهایی که بوی خاطره میدن،
صدای آهنگای قدیمی میاد
و زندگی شبیه یه فیلم سیاهوسفید میشه.
@Track03