از سکوت هر کسی، مقدار دردش را بدان
گریه وقتی عمق دارد، بیصدا تر میشود
راز خوشبختی در آزادی ست، اصلا شک نکن
مو تماشایی ست وقتی که رها تر میشود
مانده ام با این که مدت هاست رفتی، نامِ تو
تا به گوشم میرسد، چشمم چرا تر میشود ...
او که میپنداشت من لبریزِ از خوشحالیام
پی نبُرد از خندهی تلخم به دستِ خالیام
نارفیقانم چه آسان انگِ بیدردی زدند
تا که پنهان شد به لبخندی، پریشانحالیام
سالها کنج قفس آوازِ خوش سر دادهام
تا نداند هیچ کس زندانیِ بیبالیام
شادم از عمری که زخمم منتِ مرهم نبرد
گفت هرکس حال و رزوت چیست؟ گفتم عالیام!