مثل طفلی که زمین خورده دویدم سویت
آمدم گریه کنم، حوصله ام را داری؟
داغ یک بوسه دو سال است به جانم مانده
به همین گریه مگر تازه کنم دیداری
غزلم در حد یک شاعر درباری نیست
بنویسید مرا گریه کن درباری!
-رضاوکیلآذر
هدایت شده از احساسی که دوستش میدارم
فریب جان سرشار از سکوتم را مخور! روزی
دهان از خونِ دل وا می کند، هر کوه خاموشی