eitaa logo
دانلود
بابای‌پونیو
روز سوم میان ستاره ای
من زبونم قفل کرده
بابای‌پونیو
دفه اوله چشمم اینطوری میشه بخاطر بیدار موندن
خلاصه منظورم اینکه الان هم خیلی شوکه شده هستم هم خیلی خسته و داغون راه بیوفتیم تو ماشین بخوابم بعد نظرمو میگم
فقط اینکه
پروفسور گفت من از مرگ نمی‌ترسم من از زمان میترسم
باید بگم من هم از مرگ میترسم هم از زمان هم از پروفسور هم از فضا هم از نولان
بابای‌پونیو
یجوری اینجا گریه کردم خود این گریه نکرد