eitaa logo
کانال بستجی♨️
4.8هزار دنبال‌کننده
1.4هزار عکس
46 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
هر یک از ما آدم ارزنده ای میشدیم اگر نصف چیزی را که از دیگران توقع داشتیم خودمان انجام می دادیم 🔱Channel: @Postchi1
@Postchi1 ♦️ادیسون به خانه بازگشت یادداشتی به مادرش داد و گفت : این را آموزگارم داد گفت فقط مادرت بخواند، مادر در حالی که اشک در چشم داشت برای کودکش خواند: "فرزند شما یک نابغه است واین مدرسه برای او کوچک است آموزش او را خود بر عهده بگیرید." سالها گذشت مادرش درگذشت. روزی ادیسون که اکنون بزرگترین مخترع قرن بود در گنجه خانه خاطراتش را مرور میکرد برگه ای در میان شکاف دیوار اورا کنجکاو کرد آن را دراورده و خواند، نوشته بود: "کودک شما کودن است از فردا اورا به مدرسه راه نمی دهیم." ادیسون ساعتها گریست و در خاطراتش نوشت: توماس ادیسون کودک کودنی بود که توسط یک مادر قهرمان نابغه شد. ⚜Channel: @Postchi1
عموما انسانها برای عیب های دیگران قاضی های دقیق و برای عیب های خود وکیل مدافعانی چشم پوش هستند ⚜Channel: @Postchi1
@Postchi1 ♦️توی یه شب سرد زمستونی که بارون شدیدی باریدن گرفته بود مثل همیشه آخرین نفر من از کارخونه اومدم بیرون. توی اون جاده تاریک و خلوت داشتم راه خودمو می رفتم که کنار جاده پیرمردی رو دیدم که از سرمای هوا کمرش خم شده و زیر اون بارون کسی نیست سوارش کنه. با نا امیدی برام دستی تکون داد اما توجه نکردم.جلوتر که رفتم با خودم گفتم حتما خانواده اونم مثل من نگران و منتظرش هستن؛برگشتم و سوارش کردم. پیرمرد چهره معصوم و گفتار دل نشینی داشت. گرم صحبت بودیم که یواشکی دست کرد تو جیبش و یه چیزی در آورد و توی دستش قایم کرد... توی اون جاده خلوت،من و اون تنها،با این رفتار مرموزش،راستش یه کم بهش شک کردم. پیش خودم گفتم خدایا پشت این چهره معصوم چه گرگی نشسته! می خواستم ازش بپرسم اون چیه تو دستت؟ اما اگه چیزی نبود؟خیلی بد میشه اگه بهش تهمت زده باشم! ترسیده بودم...تپش قلبم زیاد شده بود و دست و پام می لرزید...دیگه چهره پیرمرد برام معصومیتی نداشت. با خودم گفتم پای جونم در میونه...آروم چاقویی رو که زیر صندلی قایم کرده بودم کشیدم جلوتر و خودمو آماده کردم...سر پیرمرد داد زدم اون چیه تو دستت؟ دستشو باز کرد و یه ۲۰۰تومنی مچاله و پاره پوره نشونم داد و گفت: "آقای مهندس شرمنده ام...از این بیشتر ندارم بهت بدم... وای خدا!من چه غلطی کردم؟!آخه کی از تو پول می خواست پیرمرد...دیگه زبونم بند اومده بود! چیزی نمی تونستم بگم... تا آخر مسیر حرفی نزدم...دیگه روم نمی شد تو چهره معصومش نگاه کنم. وقتی که داشت پیاده می شد فقط تونستم یه جمله بهش بگم : پدر جان حلالم کن... @Postchi1
كارولين : آدم وقتى يه بازى رو شروع ميكنه ممكنه ببازه ولى وقتى بازى نكنه هميشه بازندست دیالوگ | Queen to Play ⚜Channel: @Postchi1
❌ دوست دارم برگردم اون دوران  که پدرم بیدارم میکرد و می گفت:  "پاشو ببین چه برفی اومده …" ⚜Channel: @Postchi1
@Postchi1 ♦️ مردی در کنار چاه زنی زیبا دید، از او پرسید: زیرکی زنان به چیست؟ زن داد و فریاد کرد و مردم را فراخواند! مرد که بسیار وحشت کرده بود پرسید: چرا چنین میکنی؟ من که قصد اذیت کردن شما را نداشتم، دیدم خانم محترم و زیبارویی هستی، خواستم از شما سوالی بپرسم. در این هنگام تا قبل از اینکه مردم برسند زن سطل آبی از چاه بیرون کشید و آن را بر سر خود ریخت، مرد باتعجب پرسید: چرا چنین کردی؟ زن خطاب به مردم که برای کمک آمده بودند گفت: ای مردم من در چاه افتاده بودم و این مرد جان مرا نجات داد، مردم از آن مرد تشکر کرده و متفرق شدند. دراین هنگام زن خطاب به مرد گفت : این است زیرکی زنان! اگر اذیتشان کنی تو را به کام مرگ میکشند و اگر احترامشان کنی خوشبختت میکنند. ⚜Channel: @Postchi1
تو فقط تصمیم بگیر آغاز کنی، میل به جوانه زدن معجزه می کند حتی در دل آهن...!! @Postchi1
🍉 🔰براي اثبات ثروتمندي تان همه چيزهايي كه نميتوانيد با پول بخريد را در يك ليست بنويسيد فرهنگ شعور اصالت درك پدر مادر شادي آرامش عشق لبخند محبت . حال جلوي دارايي هايتان علامت بزنيد اگر همه اينها را با يك وضع مالي متوسط داريد ثروتمند هستيد. و اگر هيچ يك را نداريد ولي در بهترين نقطه شهر خانه داريد ، و يك ماشين آخرين مدل را و معتبرترين حساب بانكي داريد متاسفم! شما فقير ترين انسان كره ي زمين هستيد. ⚜Channel: @Postchi1
❌تا حالا شده تو ماشین باشید یه دفعه چشتون به ویترین یه مغازه بخوره که خوشتون بیاد؟ به زور جای پارک پیدا می کنی ... میری سمتش ... اما انگار فقط از دور قشنگ به نظر میرسیده. برمی گردی سمت ماشین ... میبینی جریمه هم شدی ... خیلی از آدما تو زندگی مثل اون مغازه ها میمونن... ⚜Channel: @Postchi1
باید آدم خیلی بزرگی باشی که بتونی بگی متاسفم!! ☑️ The Last Man on Earth ⚜Channel: @Postchi1
@Postchi1 ♦️تلفن را الکساندر گراهام بل اختراع کرد اولین خط تلفن را به خانه معشوقه اش "آلساندرا لولیتا اوسوالدو " وصل کرد. در هر تماس او را با نام کاملش میخواند. گراهام بل مدتی بعد نام معشوقه اش را کوتاه کرد "آله لول اس"! و دفعات دیگر نیز کوتاهتر : الو . از آن پس بل با گفتن "الو" تلفن جواب میداد. بل به چند نقطه شهر خط تلفن کشید و انسان ها مانند بل موقع زنگ زدن تلفن "الو" می‌گفتند. امروزه از هر نقطه دنیا صدای "الو" شنیده می‌شود اما بیشتر افراد ماجرای الو را یا نمی‌دانند و یا اصلاً کنجکاوی هم نمی‌کنند. ⚜Channel: @Postchi1