در شهر کوچکی، مردی کلید خانهاش را گم کرد. شبهنگام، او زیر نور چراغ خیابان دنبال کلیدش میگشت.
رهگذری پرسید: "اینجا گم کردی؟"
مرد گفت: "نه، اما اینجا روشن است."
رهگذر خندید و گفت: "پس چرا همانجایی که گم کردهای، نمیگردی؟"
مرد لحظهای مکث کرد و بعد به جایی تاریک رفت. چند دقیقه بعد، کلیدش را پیدا کرد. از آن روز فهمید که گاهی باید با شجاعت به تاریکی قدم گذاشت تا حقیقت را یافت.
@Postchi1
وقتی میخوام حرف منطقی و حسابی رو تو کله یه آدم بیشعور فرو کنم!
Channel: @Postchi1
🍉
فیلسوف کسی است که می داند تا چه اندازه #نادان است و این #نادانی او را آزار می دهد بدین ترتیب وی هنوز داناتر از همه ی آن کسانی است که درباره ی دانش خود از چیزهایی که نمی دانند لاف می زنند به همین خاطر است آنهایی که هیچ نمیدانند گمان میکنند که همه چیز میدانند
«هر کس که بداند که نداند از همه داناتر است.»
سقراط خود گفت: «یک چیز را خوب می دانم و آن این است که هیچ نمی دانم.»
📙دنیای_سوفی
Channel: @Postchi1
اگر خواهان شناخت
ﺷﺨﺼﯿﺖِ ﻭﺍﻗﻌﯽ کسی هستی،
ﺑﻪ ﺣﺮفهاﯾﯽ ﮐﻪ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ
ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﺍﻭ ﻣﯽﺯﻧﻨﺪ ﺗﻮﺟﻪ ﻧﮑﻦ؛
ﺑﻠﮑﻪ ﺑﺒﯿﻦ ﺍﻭ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩی ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ
چگونه ﺻﺤﺒﺖ ﻣﯽﮐﻨﺪ!
🕴 ﻟﺌﻮ ﺁﯾﮑﻤﻦ
Channel: @Postchi1
@Postchi1
♦️مردی متوجه شد که گوش همسرش سنگین شده و شنوایی اش کم شده است، به نظرش رسید که همسرش باید سمعک بگذارد ولی نمی دانست این موضوع را چگونه با او درمیان بگذارد.
به این خاطر، نزد دکتر خانوادگی شان رفت و مشکل را با او درمیان گذاشت. دکتر گفت: برای اینکه بتوانی دقیق تر به من بگویی که میزان ناشنوایی همسرت چقدر است، آزمایش ساده ای وجود دارد، این کار را انجام بده و جوابش را به من بگو:
« ابتدا در فاصله چهار متری او بایست و با صدای معمولی، مطلبی را به او بگو. اگر نشنید، همین کار را در فاصله سه متری تکرار کن. بعد در فاصله دو متری و به همین ترتیب تا بالاخره جواب بدهد.»
آن شب همسر آن مرد در آشپزخانه سرگرم تهیه شام بود و خود او در اتاق پذیرایی نشسته بود. مرد به خودش گفت: الان فاصله ما حدود چهار متر است، بگذار امتحان کنم.
سپس با صدای معمولی از همسرش پرسید: « عزیزم ، شام چی داریم؟ »
جوابی نشنید بعد بلند شد و یک متر به جلوتر به سمت آشپزخانه رفت و همان سوال را دوباره پرسید و باز هم جوابی نشنید. بازهم جلوتر رفت و به درب آشپزخانه رسید. سوالش را تکرار کرد و بازهم جوابی نشنید. این بار جلوتر رفت و درست از پشت سر همسرش گفت: « عزیزم شام چی داریم؟ »
و همسرش گفت: « مگه کری؟! » برای چهارمین بار میگم: « خوراک مرغ »!
#بستجی
Channel: @Postchi1
نقاشی نابینا شاهکارهایی خلق کرد. کسی پرسید: "چگونه رنگها را میشناسی؟" او گفت: "من احساس میکنم، نه میبینم."
توانایی واقعی از دل برمیآید، نه چشمها.
@Postchi1
🍉
♦️مسافری زیر باران از دهكده كوچكی می گذشت. خانه ای را دید كه در حال سوختن بود و مردی در وسط شعله ها در اتاق نشیمن نشسته بود.
مسافر فریاد زد : هی! خانه ات آتش گرفته است!
مرد جواب داد : می دانم.
مسافر گفت: پس چرا بیرون نمی آیی؟
مرد گفت: آخر بیرون باران می آید. مادرم همیشه می گفت اگر زیر باران بروی ، سینه پهلو می كنی!
«خردمند كسی است كه وقتی مجبور شود بتواند موقعیتش را ترك کنند
Channel: @Postchi1
به این فکرنکنید...
که چه روزایی روازدست دادید!
به این فکرکنید که
چه روزایی رو نبایدازدست داد!
امروز را...
با افکار گذشته خراب نکنیم
Channel: @Postchi1