eitaa logo
کانال بستجی♨️
4.9هزار دنبال‌کننده
1.4هزار عکس
45 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
اگر خواهان شناخت ﺷﺨﺼﯿﺖِ ﻭﺍﻗﻌﯽ کسی هستی، ﺑﻪ ﺣﺮف‌هاﯾﯽ ﮐﻪ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﺍﻭ ﻣﯽ‌ﺯﻧﻨﺪ ﺗﻮﺟﻪ ﻧﮑﻦ؛ ﺑﻠﮑﻪ ﺑﺒﯿﻦ ﺍﻭ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ‌ی ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ چگونه ﺻﺤﺒﺖ ﻣﯽ‌ﮐﻨﺪ! 🕴 ﻟﺌﻮ ﺁﯾﮑﻤﻦ Channel: @Postchi1
@postchi1 زندگي، رسم پذيرايي از تقدير است سهم من، هر چه كه هست من به اندازه اين سهم نمي انديشم وزن خوشبختي من، وزن رضايتمندي است شايد اين راز، همان رمز كنار آمدن و سازش با تقدير است 👤سهراب سپهري Channel: @Postchi1
خنده بهترین اسلحه جنگ با زندگی است. آناتول فرانس Channel: @Postchi1
@Postchi1 ♦️مردی متوجه شد که گوش همسرش سنگین شده و شنوایی اش کم شده است، به نظرش رسید که همسرش باید سمعک بگذارد ولی نمی دانست این موضوع را چگونه با او درمیان بگذارد. به این خاطر، نزد دکتر خانوادگی شان رفت و مشکل را با او درمیان گذاشت. دکتر گفت: برای اینکه بتوانی دقیق تر به من بگویی که میزان ناشنوایی همسرت چقدر است، آزمایش ساده ای وجود دارد، این کار را انجام بده و جوابش را به من بگو: « ابتدا در فاصله چهار متری او بایست و با صدای معمولی، مطلبی را به او بگو. اگر نشنید، همین کار را در فاصله سه متری تکرار کن. بعد در فاصله دو متری و به همین ترتیب تا بالاخره جواب بدهد.» آن شب همسر آن مرد در آشپزخانه سرگرم تهیه شام بود و خود او در اتاق پذیرایی نشسته بود. مرد به خودش گفت: الان فاصله ما حدود چهار متر است، بگذار امتحان کنم. سپس با صدای معمولی از همسرش پرسید:  « عزیزم ، شام چی داریم؟ » جوابی نشنید بعد بلند شد و یک متر به جلوتر به سمت آشپزخانه رفت و همان سوال را دوباره پرسید و باز هم جوابی نشنید. بازهم جلوتر رفت و به درب آشپزخانه رسید. سوالش را تکرار کرد و بازهم جوابی نشنید. این بار جلوتر رفت و درست از پشت سر همسرش گفت: « عزیزم شام چی داریم؟ » و همسرش گفت: « مگه کری؟! » برای چهارمین بار میگم: « خوراک مرغ »! Channel: @Postchi1
نقاشی نابینا شاهکارهایی خلق کرد. کسی پرسید: "چگونه رنگ‌ها را می‌شناسی؟" او گفت: "من احساس می‌کنم، نه می‌بینم." توانایی واقعی از دل برمی‌آید، نه چشم‌ها. @Postchi1
🍉 ♦️مسافری زیر باران از دهكده كوچكی می گذشت. خانه ای را دید كه در حال سوختن بود و مردی در وسط شعله ها در اتاق نشیمن نشسته بود. مسافر فریاد زد : هی! خانه ات آتش گرفته است! مرد جواب داد : می دانم. مسافر گفت: پس چرا بیرون نمی آیی؟ مرد گفت: آخر بیرون باران می آید. مادرم همیشه می گفت اگر زیر باران بروی ، سینه پهلو می كنی! «خردمند كسی است كه وقتی مجبور شود بتواند موقعیتش را ترك کنند Channel: @Postchi1
به این فکرنکنید... که چه روزایی روازدست دادید! به این فکرکنید که چه روزایی رو نبایدازدست داد! امروز را... با افکار گذشته خراب نکنیم Channel: @Postchi1
@Postchi1 ♦️خبرنگاری مدام در تعقیب آلبرکامو (نویسنده الجزایری مقیم فرانسه) بود تا از آخرین آثار کامو باخبر گردد تا بلاخره آلبرکامو را در تریایی در پاریس ملاقات کرد و در اولین سوالش از او پرسید: اگه به شما بگویم که لازم است کتابی درباره جامعه بنویسید آن را می پذیرید؟ و یا با آن مخالفت میکنید! آلبرکامو پاسخ داد: البته که قبول میکنم،این کتاب صد صفحه خواهد داشت که نود و نه صفحه آن سفید است و هیچ چیز در آن صفحات نوشته نمیشود. اما در پایان صدمین صفحه مینویسم تنها وظیفه انسان عشق ورزیدن است! عشق ورزیدن! 🔰برگرفته از کتاب لطفا گوسفند نباشید به اهتمام Channel: @Postchi1
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
ازحکيمي پرسيدند: چرا از کسي که اذيتت ميکند انتقام نميگيري؟ باخنده جواب داد: آيا حکيمانست سگي را که گازت گرفته گاز بگيري؟!!!! Channel: @Postchi1
@Postchi1 ♦️پیرمردی با لبخند باز کناردیوار کوچه نشسته بود انگار من نیامده به من لبخند زده بود. کوچه ما سرازیری تندی دارد و پیرمردی هر روز در ابتدای کوچه، در انتهای سرازیری می نشیند. با خود می گویم امروز از او می پرسم به چه می خندی؟! باز تند ازکوچه پایین آمدم اما انگار او رفته بود انگار سراشیبی را تمام کرده بود و باز انگاری لبخندی برای من جا گذاشته بود. *** کوچه ما هنوز سراشیبی تندی دارد اما من دیگر نمی توانم تند پایین بیایم، گاهی که نفسم می گیرد می نشینم و به بچه های که تند و تند پایین می آیند می خندم. دیروز پسربچه ای از من پرسید بابابزرگ چرا می خندی؟! Channel: @Postchi1