@Postchi1
♦️وارد سلف سرویس شدم. ساعت حدود ۱ و ۴۵ بود و به کلاس نمیرسیدم و صف غذا طولانی بود .دنبال آشنایی میگشتم در صف تا بتوانم سریعتر غذا بگیرم.
شخصی را دیدم که چهرهای آشنا داشت. نزدیک شدم و ژتون را به او دادم و گفتم: برای من هم بگیر. چند لحظه بعد نوبت او شد و ژتون مرا داد و یک ظرف غذا گرفت. و برای من که پشت میز نشسته بودم، آورد و خودش به انتهای صف غذا برگشت و در صف ایستاد.
بلند شدم و به کنارش رفتم و گفتم: چرا این کار را کردی و برای خودت غذا نگرفتی؟ گفت: من یک حق داشتم و از آن استفاده کردم و برای شما غذا گرفتم و حالا برمیگردم و برای خودم غذا میگیرم .این لحظهای بود که به او سخت علاقهمند شدم و مسیر زندگیام تغییر کرد.
در همه حال به حقوق یکدیگر احترام بگذاریم. حق الناس گناهی است که بخشیده نمی شود.
Channel: @Postchi1
دليل تمام استرس ، اضطراب و افسردگى هامون اينه كه وجود خودمونو ناديده ميگيريم و براى خشنود كردن ديگران زندگى ميكنيم.
Channel: @Postchi1
@postchi1
همیشه پیروزی ها به کامیابی منجر نمیشوند؛ چه بسیار شکست هایی که اندک زمانی ناراحتی،
اما مدت ها کامیابی بزرگتر و شادی و شعف وصف ناپذیر به دنبال داشته اند...
لطفا صبور باشید...
گاهی زندگی سر به سر شما میگذارد...
لطفا جنبه شوخی را داشته باشید.
هدیه زندگی،
در چمدانی است که بیرون در گذاشته، نه در دست های آشکارش...
Channel: @Postchi1
1.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یکی از غمگین ترین چیزها در دنیا این است که اکثر انسانها فقط با گفتن کلمهی "نمیتوانم" خود را به آسانی ناتوان میکنند!
Channel: @Postchi1
@Postchi1
🔰پسر بچه 13 ساله وارد داروخانه شد . به فروشنده گفت : لطفاً یک جعبه قلیا برای شست و شو به من بدین . یه لحظه مکث کرد و پرسید : ممکنه که از تلفن شما استفاده کنم ؟ فروشنده جواب داد : این تلفن برای عموم نیست ولی میتونی یه مکالمه کوتاه داشته باشی .
پسر بچه تلفن رو برداشت و شماره رو گرفت . روز به خیر خانوم ، در رابطه با اون کار کوتاه کردن چمن های باغچه ، یا ممکنه اون کار رو به من واگذار کنید ؟ خانوم جواب داد : اوه ، من اون کار رو به کس دیگه ای سپردم عزیزم . من حاضرم چمن ها رو با نصف قیمتی که قراره به اون شخص بپردازید کوتاه کنم .
فروشنده به صحبت های پسرک گوش سپرده بود .
خانوم به پسربچه گفت : نه عزیزم ترجیح میدم همه پول رو بپردازم .
پسرک نا امید نمی شد ، در ادامه به خانوم گفت : خانوم ، من حتی حاضرم پیاده رو و حیاط شما رو مجانی جارو کنم ، مطمئن باشید که این کار رو خوب انجام میدم و اونوقت شما تمیز ترین حیات و باغچه رو خواهید داشت . پسرم ، من از کار کارگر خودم کاملا راضیم .
پسر گوشی رو آروم سر جاش گذاشت . فروشنده داروخانه ، در حالی که کمی دلش سوخته بود و پشت کارش رو ستایش می کرد ، گفت : پسر جون من یه کار خوب برات سراغ دارم ، تو نباید ناراحت باشی . " آقا من ناراحت نیستم . " " بسیار خوب فردا برای شروع کارت بیا . "
اوه نه متشکرم آقا ، من نیازی به کار ندارم ، کارگر اون خانوم خود من هستم و قراره که همین امروز چمن های باغچه رو کوتاه کنم ، من فقط می خواستم ببینم خانوم تا چه حد از من و کارم راضی هست .
Channel: @Postchi1
بیشتر مردم نمیتونن به آسونی ثروتمند بشن!!
چون اون ها آموزش ندیدن تا فرصت های جلوشون رو تشخیص بدن!!
رابرت کیوساکی
Channel: @Postchi1
@Postchi1
♦️دو دوست قدیمی در حال عبور از بیابانی بودند. در حین سفر این دو سر موضوع کوچکی بحث میکنند و کار به جایی میرسد که یکی کنترل خشم خودش را از دست میدهد و سیلی محکمی به صورت دیگری میزند. دوست دوم که از شدت ضربه و درد سیلی شوکه شده بود بدون اینکه حرفی بزند روی شنهای بیابان نوشت: "امروز بهترین دوست زندگیم سیلی محکمی به صورتم زد."
آنها به راه خود ادامه دادند تا اینکه به دریاچه ای رسیدند. تصمیم گرفتند در آب کمی شنا کنند تا هم از حرارت و گرمای کویر خلاص شوند و هم اتفاق پیش آمده را فراموش کنند.
همچنانکه مشغول شنا بودند ناگهان همان دوستی که سیلی خورده بود حس کرد گرفتار باتلاق شده و گل و لای وی را به سمت پایین میکشد. شروع به داد و فریاد کرد و خلاصه دوستش وی را با هزار زحمت از آن مخمصه نجات داد.
مرد که خود را از مرگ حتمی نجات یافته دید، فوری مشغول شد و روی سنگ کنار آب به زحمت حک کرد: "امروز بهترین دوست زندگیم مرا از مرگ قطعی نجات داد." دوستی که او را نجات داده بود وقتی حرارت و تلاش وی را برای حک کردن این مطلب دید با شگفتی پرسید: "وقتی به تو سیلی زدم روی شن نوشتی و حال که تو را نجات دادم روی سنگ حک میکنی؟"
مرد پاسخ داد: "وقتی دوستی تو را آزار میدهد آن را روی شن بنویس تا با وزش نسیم بخشش و عفو آرام و آهسته از قلبت پاک شود. ولی وقتی کسی در حق تو کار خوبی انجام داد، باید آنرا در سنگ حک کنی تا هیچ چیز قادر به محو کردن آن نباشد و همیشه خود را مدیون لطف وی بدانی."
Channel: @Postchi1
🍉
♦️دکتر اس. وایر میچل متخصص برجسته ی اعصاب در فیلادلفیا، در یک غروب زمستانی بعد از کار روزانه بر روی صندلی به خواب رفته بود، که با صدای زنگ در بیدار شد و دید که دختر لا غری که از سرما می لرزد تقاضا دارد که مادرش را معاینه و معالجه کند. او توضیح داد که حال مادرش وخیم است. دختر کفشهای فرسوده به پا و شال نخ نمایی به دور گردنش پیچیده بود.
دکتر به دنبال او در خیابان های پوشیده از برف محلات قدیمی روانه شد. از پله های عمارتی قدیمی بالا رفتند. در طبقهی بالا دکتر زنی مریض را دید که سابقا پیشخدمت خانه ی او بود. او بیماری زن را سینه پهلو تشخیص داد و داروهای لازم را تجویز کرد و دارویی نیز به او خوراند که حال زن را بهتر کرد سپس به او برای داشتن چنان دختر وظیفه شناسی تبریک گفت.
زن پیر با کمال تعجب گفت که دخترش ماهها قبل مرده و کفشها و شال او در گنجه است. دکتر نگاه کرد و همان شال و کفشها را دید که بر تن دختری بود که او را به اینجا آورده بود. اما هر دوی آن ها خشک بود و نمی توانست در آن شب برفی مورد استفاده قرار گرفته باشد.
تحقیقات نشان داد که آن دختر به راستی سال ها قبل مرده و دکتر وایر میچل شاهد واقعه ای ماوراء الطبیعه بوده است!
هر چند که خیلی ها معتقدند این فقط میتونه حاصل عشق حقیقی دختر به مادرش باشد!
Channel: @Postchi1
رافی استفانیان ۴۳ ساله هر روز در میان درز های پیاده روها و خیابان های نیویورک به دنبال طلا و سنگهای قیمتی میگردد!
او در هفته به میزان ۶۰۰ دلار از همین راه درآمد دارد!
Channel: @Postchi1
واسه من مهم نیست که پولدار ترین مرد توی قبرستون باشم
این مهمه که وقتی شب میرم توی تخت خواب
با خودم بگم :
امروز یه کار شگفت انگیز انجام دادیم
#استیو_جابز
@Postchi1