بچهها
بیاید واسه دنیا اشک نریزیم؛
دنیا رو خدا میده!
واسه چیزی اشک بریزیم که
نورانیت داشته باشه؛
خاصیت داشته باشه؛
ارزش داشته باشه؛
مثلِ اشک برایِ اهلبیت،
مثلِ اشکی که واسه گناههامون میریزیم
ایناست که قیمتیه:)
#تلنگرانه🌿
قلمی ندارم برای نوشتن،
زبانی ندارم برای سخن گفتن،
جز اشک هیچ چیز دیگری حالِ مارا رو توصیف نمیکند!-
یا امیر المومنین:)🥀💔
🔻داستان کوتاه
♦️وارد میوهفروشی شدم. خلوت بود. قیمت موز و سیب رو پرسیدم.
🔸فروشنده گفت:
موز ۱۶ تومن و سیب ۱۰ تومن.
🔹گفتم:
از هر کدوم دو کیلو به من بده.
🔸پیرزنی وارد میوهفروشی شد و پرسید:
محمدآقا سیب چند؟
🔹میوهفروش پاسخ داد:
مادر کیلویی سه تومن!
🔸نگاه تعجبزدهام رو به سرعت به میوهفروش انداختم و او که متوجه تعجب و دلخوری من شده بود، چشمکی زد و با نگاهش منو به آرامش دعوت کرد. صبر کردم.
🔹پیرزن گفت:
محمدآقا خدا خیرت بده! چند تا مغازه رفتم، همهشون سیب رو دهدوازده تومن میدن! مادر با این قیمتا که نمیشه میوه خرید!
🔸محمدآقای میوهفروش، یک کیلو سیب برای پیرزن کشید و اونو راهی کرد.
🔹سپس رو به من کرد و گفت:
این پیرزن بهتازگی پسر و عروسش رو تو تصادف از دست داده و خودش مونده با دو تا نوه یتیم! من چند بار خواستم بهش کمک کنم و میوه مجانی بدم اما ناراحت شد و قبول نکرد.
🔸به همین خاطر هیچوقت روی میوهها تابلوی قیمت نمیزنم تا وقتی این زن به مغازه میاد از قیمتها خبر نداشته باشه و بتونه برای بچههاش میوه بخره.
🔹راستش رو بخوای من به هرکسی که نیاز داشته باشه کمک میکنم و همیشه با امام زمانم معامله میکنم.
🔸دلم مثل آوار ریخته بود پایین و بسیار شرمنده بودم و بغضی سنگین تو گلوم نشسته بود.
🔹دلم میخواست روی میوهفروش رو ببوسم. میوهها رو خریدم. سوار ماشین شدم و زدم زیر گریه و در حال رانندگی از خودم و از امام زمان خجل بودم.
🔸با خودم میگفتم:
ای کاش در طول سالیان دراز عمرم من هم قسمتی از درآمدم رو با امام زمانم معامله میکردم.
#اَللّهُمَّعَجِّللِوَلیِّکَالفَرَجَ.
جواد میگفت:
دوستت کسی است که
وقتی کج رفتی
بزند زیر گوشت!
رفیق کسی است که
بگوید گفتم!
اگر بگوید میخواستم بگویم
که رفیق نیست!
- شهید جواد محمدی 🌱
#کلام_شهدا
مولاعلی(ع) :
خودت را به کار های زیبا عادت بده ؛
ک اگر به آنها عادت کنی ، برایت لذت بخش می شوند ☘
#حدیثگرافی
_آقا شما پدر منو ندیدید؟
+پدرت کیه پسرم؟
_اونکه هرشب برامون غذا میاورد و باهامون بازی میکرد.
+پسرم اون دیگر نمیاید
_نه او باید بیاید خبر خوشی برایش دارم
+چه خبری؟!
_خبر مرگ علی
میدونم خوشحال میشه
هر شب من و مادرم و او نفرینش میکردیم ...
+او نفرین میکرد؟؟؟
_آری !
میگفت خدایا مرگ علی را برسان...💔
#ماه_رمضان
#شب_قدر
#شهادت_امام_علی