من پامو میذاشتم خونه
به علاوه مشق های معلم باید یه دست هم مشق های مادر گرامی رو مینوشتم
یعنی از صبح تا ظهر تو مدرسه به فنامون میدادن
میومدی خونه از ظهر تا شب مادر محترم با مشق های اضافه
الان میگم مامان بخدا یه روز خواستم 5 دقیقه استراحت کنم پاشدی شابلن رو پرت کردی سمتم خورد پام زخمی شد
حالا اینا رو هیچ کاری باهاشون ندارید
دقیقه اخر مدرسه تازه اینا میخوان مشق بنویسن💔
به همین برکت قسم
یه دونه نمره خوب تو کارنامم نیست
نمره خوب میاوردم در طول ترم
معلم میگفت برید پیش خانواده امضا کنه
میرفتم ساعت 7 صبح که مامانم خوابه پیش بابام میگفتم تو رو خدا امضا کن🥺
ولی خدایی اگه رفتارای سخت مامانم نبود منم الان داشتم مثل هم سن و سالام که یه زمانی دوستان بودن