پرودکشن
بنده خدا فقط نتونست از گروه صعود کنه، اورانیوم ها رو که تحویل نداده اینو فرستادید سراغش.
حداقل اجازه بده قبل از کتک کاری ساعت رو در بیارم
یکی از اساتید تعریف میکرد گفت برای ارشد یه هم اتاقی داشتیم توی زاهدان که از تبریز اومده بود تا سیستان
بعد ما فکر کردیم داره تخصصشو میگیره که چند وقت دیگه بره مطب بزنه، بهش گفتیم حاجی چقدر دیگه داری تا تخصص
یهو برگشت گفت تخصص چی من کتابداری میخونم
جمهوری کنگو یک گل از انگلیس جلوئه
اگه با B52 و B2 به کشور حمله نشده بود و پزشکیان رئیس جمهور نبود، این خبر میتونست شما رو غافلگیر کنه.
اینقدر بزرگه که اگه یکی دمپایی ها رو جا بذاره، کار با اسنپ در نمیاد باید وایسی با دسته فلامینگو های مهاجر برگردی سمت دمپایی ها
حالا چرا سنگ با در اینقدر فاصله داره
خو الان اگه یکی در رو باز کنه مگه با اسنایپر جلوشو بگیرم.
به نظرم اگه یه جوب وسطش طراحی کنن که به سنگ ختم بشه عالیه
اینجوری دیگه دم در کار خودمونو میکنیم، بعدش خودش کم کم میریزه تو سنگ.
عصبانی از این طراحی دستشویی رفتم وسط مهمونی؛ گفتم حاجی شاشیدم تو این دستشوییتون
یهو بابام گفت خب مگه قرار بود کار دیگه ای بکنی؟