eitaa logo
پرودکشن
326 دنبال‌کننده
340 عکس
90 ویدیو
6 فایل
فعلا چیزی برای نوشتن اینجا ندارم
مشاهده در ایتا
دانلود
گفتم گاو یادم اومد خیلی وقته گوشت قرمز نخوردم دلم خواست آخرین بار ناهار خوردم.
داشتم وسوسه میشدم برم سر گاو مادربزرگمو ببرم که یهو وقتی رسیدم بالا سرش، میخواست با سم بزنه تو پیشونیم اما من درخواست آتش‌بس دادم.
گاو سم داشت دیگه ؟
یه لحظه شک کردم نکنه به جای سم، کتاب هنر مذاکره ای چیزی داشته باشه
عمم گفت بقیه راضین سرشو ببری؟ گفتم آره بابا همه چیز با مادربزرگ هماهنگه.
خلاصه که داشتیم یه شام گوشت قرمز می افتادیم که یهو زن داییم گفت نه سرشو نبر بذار با مذاکره سرشو ببرم
الان زنداییم تو قبره
نه گاو نزدش من چاقو رو کردم تو شکمش گفتم گی نخور ناموسا
الان داریم شام مراسم فاتحه خونی زنداییم، گوشت قرمز همون گاوه رو میخوریم.
قراره فردا ناهار هم گوشت قرمز گاوِ زنداییم رو بخوریم
خب شاید بگید زنداییت که شهر زندگی می‌کنه چطوری گاو داره ؟
اسکلا پسر داییم رو میگم