داشتم رد میشدم که یهو هفت تا پسر دست بلند کردن و گفتن به سلام
منم جوابشونو دادم و سعی کردم گفتگو رو شروع کنم ولی اونا ادامه ندادن، تا اینکه چرخیدم پشت سرم و گنبدو دیدم
دُختر روز نمیخواد
یه شوهرِ با دَرک و شُعور میخواد که بگه
گورِبابایِ دَرس و اِمتحان پاشو جَمع کن بریم کَربلا!
اومد گفت یاسین یه کار برات پیدا کردم آسونترین کار جهان؛ میری روی دستگاه بستهبندی نون نظارت میکنی
سربسته براتون بگم الان حاضرم برم زیر دستگاه بسته بندی ولی دیگه نظارت نکنم.
ویوش خیلی جذابه حتما از کارت لذت میبری
انگاری اومدم ویلا بخرم
بدبخت دارم کارگری میکنم