دوباره زمان از دستم در رفت...
خیلی بدهها...
یهویی غرق یه متن یا کیلیپ ها حرف با تایم یا...بشی...
اصلا خیلی بده یهویی بری تو فکر...
خیلی بده یهویی برم تو خواطرات و برنگردی...
خیلی بده من وجود دارم...
خیلی بده من تو خواطراتتونم...
همتون...
حتی رهگذرها...
همیشه مایه ننگ بودم...
کاش از زندگیتون حذف شم...
و از دنیاتون...
برای انسانبودن زیادی ناکافی هستم.
دوست داشتم گل بابونهای باشم که با بوسهی خورشید، روزهایش گرم میشد. ابری نرم که در آغوش باد، سفر را تجربه میکرد. درختی کهنسال که آرزوهای کودکان را میشنید و با لبخندی به بازی آنها نگاه میکرد. نور خورشید که امید را به زمین میبخشید. آهنگ موردعلاقهی یکفرد که لحظات را با آن زندگی میکرد. کتابی که کلمات محزون را در آغوش گرفته بود. یک روح، یک قلب، چشم، پروانه. دوست داشتم هر چیزی باشم جز آدمیزاد اندوهگین.
2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تعهد داشتن به کسی که نسبت بهت بی تفاوته،خیانت به خودته.
338.3K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
من فهمیدم دلیل نصف ناراحتیام اینه که به جای خوب فکر کردن و گریه کردن راجبشون، ایگنورشون میکنم.
991.9K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اینو وقتایی که میخوام به خودم دلداری بدم تکرار میکنم ولی به جایی رسیدم که اینم فایده نداره 🗿👌
داره بارون میاد...
هوا سرده...
نیستی بهم بگی که مواظب خودت باش...
نیستم مواظب خودم...
سردمه...
اهنگ غمگین...
نگاه به قطرههای بارون...
تو فکر...
یه نخ سیگار کم دارم...
حالم خوب نیس...
میشه برگردی..؟..
توان زنده موندن دیگه ندارما...
یهویی میبینی آف شدنم همیشگی شدا...
تنهایی بده...
خیلی... :)
جدی چرا قلبمو شکستی؟ من تو اوج فروپاشی روانی خودم، دنبال یه راه میگشتم که حال تورو خوب کنم.
میدانی، من مجبورم موفق شوم، وگرنه همه آن رنجهایی که تا به حال کشیدهام، فقط رنج بودهاند.
-ویکتور فرانکل.
768.1K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کاش حداقل تو این دنیا یه نسخهی دیگهای ازت بود، با این تفاوت که اون منو بخواد.
1.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
از وقتی رفتی تمام ذوقمو کور کردی دیگه میریم بیرون حسش نیست عکس بگیرم دیگه خیلی از ادیت خوشم نمیاد حتی دیگه نمیدونم که چی دوست دارم چی ندارم🦦
ممنون که اومدی ری. دی تو زندگیم ورفتی پی زندگیت جان دل
670.2K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اینو بابام برام فرستاد درست روزایی که داشتم به زور چنگ و دندون خودمو میکشوندم جلو بهم گفت بابا ادما میان و میرن، سختی تموم میشه، خوشی تموم میشه، همه چی تموم میشه... مهم اینکه تو چیجوری تمومش کرده باشی! تو اون دوران که سختی بود گریه بود تونستی وایسی رو پاهات بگی من رد شدم یا نه... خواستم بگم بابا من رد شدما، قبول کردم که منو نمیخواد و این چیزی بود که باید میشد، حتی دیگه حسی هم بهش ندارم فقط دلم تنگشه نه تنگ خود خودش ها دل تنگ خود خودم وقتی اون بود ولی نمیدونم چرا باز باید برم سر خونه اول با یه خاطره یه کلمه یه نوت یه صدا یه اسم....