به عنوان جراح، اغلب شنیدهام که بیمارانم توضیح میدهند که چگونه درد را در شب با شدت بیشتری تجربه میکنند. این به این معنا نیست که درد آنها در شب بدتر است. فقط چون در شب هیچ دلیلی برای حواسپرتی وجود ندارد، ذهن ساکت میشود و دردی که تمام روز بوده بیشتر به نظر میرسد. به همین دلیل است که چشمان ما در ساعت دو بامداد باز میشوند و همهی نگرانیها دربارهی آینده یا پشیمانی از گذشته در تاریکی شب به ذهنمان هجوم میآورند.
- مغازه جادویی / جیمز آر.دوتی.
اگه ورژن پرحرف، باحال یا حسود
و غیرتی منو دیدی بهم اعتماد کن ،
تو برام خیلی خاصی.
چه حکمتیه که رو مبل دراز میکشی
خوابت میگیره، میای سر جات
با آرامش بخوابی دیگه خوابت نمیاد؟
می پرسی: خوبی؟
و تمام دغدغههای جهانم میشود، چطور بگویم "خوبم" که بیشتر به دلت بنشیند!
جان دلم ؛
من تمام حال خوبم را ،
برای احوالپرسیهای تو کنار گذاشتهام ...
هرچی بیشتر میگذره بیشتر دلم میخواد دور و ساکت باشم و درمورد هیچی با هیچکس حرف نزنم.
خداحافظی ممکن ترین غیر ممکن است. چون هیچ وقت دلت نمیخواهد به زبان بیاوریاش، اما احمقانه است که وقتی فرصتش را داری، از آن استفاده نکنی.
- هر دو در نهایت میمیرند / آدام سیلورا.