پارسال این موقع همه چی فرق داشت، الان که بهش فکرمیکنم میفهمم یه سال میتونه خیلی چیزارو عوض کنه.
میدونی من کجا مردم ؟
اونجایی که همراه با گریههای من ؛ گریه مامانم هم در اومد ؛
اونجایی که بینِ موهاي بابام تار سفید دیدم ؛
اونجایی که وقتی مامانم لرزش دستام و به بابام نشون داد خورد شدن مردِ زندگیمو به چشم دیدم و هیچوقت یادم نمیره تويي ك میگفتی پناه درد هاي منی باعث این دردا شدی .
من میگم کنار اومدم و پذیرفتم، ولی وقتی تو ماشین تنهام یه آهنگ رو ۳۸ بار پلی میکنم و میرم تو فکر.