علاوه بر نگرانی برای خانوادم نگران بقیه مردم کشورمم کسایی که نمیشناسمشون ولی دلم همش شور اونارو میزنه
مردمی که با اینهمه اتفاق بازم قوی و استوار موندن..
مردمی که از سیل،زلزله،جنگ،کشتار جمعی بیرون اومدن و خم به ابرو نیاوردن
نمیتونن کاری کنن
نگران بچه کوچیکایی که دارن قربانی میشن
نگران جوونایی که کلی آرزو دارن
نگران پدری که نمیدونه خانوادش چی میشه
نگران مادری که کارش ناراحتی و گریه واسه کشورشه
نگران دخترا و پسرا و پیر و جوونای کشورم
امیدوارم که بالاخره روزای خوب بیادو مردمه کشورمو خوشحال ببینم...
این روز ها خیلی اتفاقات داره میوفته...
خیلی فکرا دارم که دارن وول میخوره تو سرم و باید بنویسمشون حتما ولی کی و چه زمانی نمیدونم...
این روزا خیلی شلوغم، خیلییی باید جهاد کرد، شب تا صبح یه جاییم، صبح تا دم ظهر یکمی میخوابم و بعدش از این موکب به اون موکب فیلم برداری عکاسی از این پایگاه به اون پایگاه و... بعدشم افطار و بعدشم قیام خیابانی تا ساعت ۱۰و نیم و بازم رفتم به مسجد تا صبح ...
سکوتِ محض
این روز ها خیلی اتفاقات داره میوفته... خیلی فکرا دارم که دارن وول میخوره تو سرم و باید بنویسمشون حت
یه ادم میتونه تو اوج این سر شلوغی ها، تو اوج جنگ، اوج فتنه و بزرگ ترین گام انقلاب و درگیری ها...
بازم سگ سیاه افسردگی رو به دوش بکشه، کلییی فکر کنه حتی بیشتر از قبل، بیشتر دلش برای اون نفر تنگ بشه و دنبال یه موقعیتی میگرده دائما گریه کنه:))))
یه جوری هنوز از پس نبودت بر نیومدم هرکی این پیام هارو بخونه میگه حتما دوماهی میشه جدا شده؛ در صورتی که فقط هفت روز به قمری و شانزده روز به شمسی مونده که بشه سالگرد نبودش 💔🤌🏻
با ادما کاری نکنید که به این حال بیوفتن بخدا گناه داریم:)))