به تعداد دفعاتی که باید ازت متنفر میشدم، اما بهونه تراشیدم واسه دوست داشتنت از خودم معذرت میخوام.
تعداد دفعاتی که باید تنهات می گذاشتم اما بهونه تراشیدم تا کنارت بمونم از خودم معذرت میخوام.
به تعداد دفعاتی که باید باهات بحث میکردم اما بهونه تراشیدم و کوتاه اومدم از خودم معذرت میخوام.
به تعداد دفعاتی که اشتباه کردی اما بهونه تراشیدم و نادیده اشون گرفتم از خودم معذرت میخوام.
به تعداد دفعاتی که خودمو نادیده گرفتم، و فقط تورو دیدم، از خودم معذرت میخوام.
اندوه که از حد بگذرد جایش را میدهد به یک بیاعتنایی مزمن. دیگر مهم نیست بودن یا نبودن، دوست داشتن یا نداشتن. آنچه اهمیت دارد یک کشتار رخوتناک حسی است که دیگر تو را به واکنش نمیکشاند و در آن لحظه در سکوت فقط نگاه میکنی. - پنجفوتفاصله .
گفت: «مرا یادت هست؟»
دویدم و در راه فکر کردم که من چه یادی دارم، چرا یادم به وسعت همه تاریخ است؟ و چرا آدمها در یاد من زندگی میکنند و من در یاد هیچکس نیستم؟