اون لحظهای که نمیخوای کسی بپرسه:«چی شده؟»، چون میدونی
اگه بپرسه، اشکایی که تموم روز نگه داشتی، سرازیر میشن<<
ولی من مطمئنم غم وزن داره؛ وقتی غمگینم کندتر میشم، اگر خوابیده باشم نمیتونم بلند شم، اصلا انگار دستگاه پرس داره بهت فشار وارد میکنه.
«ناگهان به حال خود گریستم
چرا که بعد از هر خوشی، نگران بودم که چقدر طول میکشد تا اندوه دوباره به سراغم بیاید.»
اینکه راحت میتونم کسی و کنار بذارم و بابتش خم به ابروم نیارم بهترین بلاییه که سرم اومده.