eitaa logo
سکوتِ محض
982 دنبال‌کننده
698 عکس
1.7هزار ویدیو
0 فایل
تاریک‌ترین گوشه از یکسال و پنج ماه و بیست روز گذشته. اینجا خودمونی‌ترین اعتراف‌هامه؛ یه دفترچه تخلیهٔ احساسات. _خفن؟شاید، خودمونی؟ قطعا، اینجا فقط برای منه:))))
مشاهده در ایتا
دانلود
ایستاده‌ام به تماشایِ سکوتِ شهر ایستاده‌ام به تماشای آسمان پس از باران می‌خواهم چشمانم را ببندم و عمیق نفس بکشم ك لیوانِ چای را مقابل سینه‌ام می‌گیرد ، اشاره می‌کند قند بردار می‌گویم حواست کجاست ؟ باز یادت رفت؟ چایِ آخر شب را باید با قند چشمانت نوشید . می‌گوید حواسم سرِ جایش بود سر جایش بود تا وقتی ك آمدی لب پنجره می‌گوید اینگونه ك دستت را فرو می‌کنی در جیب و زل می‌زنی به ماه . می‌روم وسط حرف ‌هایش و می‌گویم من کِی زل زدم به تو جانم؟ حرفش را ادامه نمی‌دهد یقه‌ی پیراهنم را مرتب می‌کند دستش را دور کمرم حلقه می‌زند و سرش را می‌گذارد روی سینه‌ام چشمانم را می‌بندم و عمیق نفس می‌کشم بوی باران ، بوی موهایش ، بوی ماه 🫂
نمیدونم چرا آدما اینجورین: نابودت میکنن؛ دارن میبینن ذره ذره آب میشی،دیگه ازشون متنفری. اون موقع میفهمن چیکار کردن باهات.!
وقتی کسی هنگام تعریف کردن چیزی اشک می‌ریزد، یعنی از آن موضوع آسیب زیادی دیده است و این دردناک‌ترین درجه از غم است که هر آدمی می‌تواند تجربه کند. - پنج‌فوت‌فاصله .
نمیتونم کاری کنم که درک کنی. نمیتونم به هیچکس بفهمونم که چه اتفاقی داره درونم میوفته. حتی خودمم نمیتونم بفهمم داره چی به سرم میاد. - مسخ؛ کافکا
‌متاسفانه وقتی از یکی خوشم میاد، تبدیل میشم به خجالتی ‌ترین و بی‌مزه ترین درونگرای دنیا.
درونم یه دختر بچه‌ی مظلوم نشسته که همه چیو با چشمای پر از بغض قبول کرده.
بدترین حس؟ تلاش میکنم فراموشش کنم درحالی که منتظرشم.
بدون کپشن!