درون قلبم هیچگونه انرژی برای تنفر از کسی ندارم
و قلبم جایی برای چنین آلودگیهایی ندارد
یا من دوستت خواهم داشت
یا برایت آرزو میکنم که بهبود پیدا کنی.
من آشپزی میکنم که دچار فروپاشی روانی
نشم، به بخش ظرف شستن که میرسم
کل روانم فرو میپاشه و از بین میره.
بعضی آهنگ ها فقط یک ریتم و متن
خاص نیستن، بلکه تکههای شکستهٔ
مارو با خودشون میکشن بیرون.
خندیدم تا وانمود کنم حالم خوب است، گریستم تا سبک شوم، به خواب پناه بردم تا از رنج هایم بگریزم، اما بار غم، همچنان بر دوش جانم سنگینی میکرد.