من آشپزی میکنم که دچار فروپاشی روانی
نشم، به بخش ظرف شستن که میرسم
کل روانم فرو میپاشه و از بین میره.
بعضی آهنگ ها فقط یک ریتم و متن
خاص نیستن، بلکه تکههای شکستهٔ
مارو با خودشون میکشن بیرون.
خندیدم تا وانمود کنم حالم خوب است، گریستم تا سبک شوم، به خواب پناه بردم تا از رنج هایم بگریزم، اما بار غم، همچنان بر دوش جانم سنگینی میکرد.
رو آهنگ فرستادن خیلی حساسم، یه سری آهنگامو برای هر کسی نمیفرستم و جلوی هر کسی پلی نمیکنم و حتی یه چند تا آهنگ هست که گذاشتم برای روزی که فرد خاصمو پیدا کردم تا فقط برای اون بفرستم