خیلی وقته برات ننوشتم . .
میدونی چیه ؟!
فقط میدونم دلتنگیت خیلی دیگه داره بهم فشار میاره ؛ جوری که تیر کشیدن قفسه سینم زیاد شده ، نفسم تنگ شده ، شبا نمیتونم بخوابم ، سر دردایی که امونمُ برده و هزار تا بلای دیگه که داره سرم میاره نبودنت !
من همون روز که کفنتُ دیدم مردم ، همون روز که همه داشتن برات سوره ملک میخوندن ، همون روز که . .
همون روز که اون آدم خاکُ ریخت روت ُ سنگارو گذاشت یا امروز که نشد بیام سر خاک . .
ببین منُ ؛ ببین چقدر حالم بده؛ تو همیشه میگفتی خدا مهربونه !
پس چرا تو رو از من گرفت ؟! چرااااا ؟!
تویی که کل وجود من بودی . .💔
- ای بابا . .
من هی میام فراموشت کنم ؛ هی آسمون لج میکنه و بارون میباره ؛ هی میام فراموشت کنم ؛ آدمایی رو میبینم که پیراهن چهارخونه
آبی دارن . با پیرهن چهارخونه خیلی قشنگتر میشدی . . یادته ؟!
اینو وقتی عکستو با پیرهن چهارخونه فرستادی بهت گفتم . امروز دوباره شروع کردم به فراموش کردنت . .
که پلی لیست لعنتی چاووشی رو پلی کرد .
چند روز پیش هم توی اتوبوس کنارِ گوشم یکی مثل تو خندید ؛
سرمو برگردوندم و نگاهش کردم . .
مثل تو خندید ؛
ولی تو نبودی :)))))
حوصله ارتباط با هیشکیو ندارم ولی در حال حاضر انقد نابودم که فقط همین ارتباطا میتونه زنده نگهم داره، پارادوکس جالبیه.