eitaa logo
سکوتِ محض
982 دنبال‌کننده
698 عکس
1.7هزار ویدیو
0 فایل
تاریک‌ترین گوشه از یکسال و پنج ماه و بیست روز گذشته. اینجا خودمونی‌ترین اعتراف‌هامه؛ یه دفترچه تخلیهٔ احساسات. _خفن؟شاید، خودمونی؟ قطعا، اینجا فقط برای منه:))))
مشاهده در ایتا
دانلود
این مجموعه تا آخر عمرم یه گوشه از قلبم میمونه و جملاتش روحمُ نوازش میکنه !🤌🏼 شما هارو نمیدونم ولی حرفای چنلمو دلم میخواد جای جای شهر بزنم بولد کنم تو اتوبان ها.... امید وارم حداقل یه نفرتونم شده از متن های چنلم که اکثرش رو خودم مینویسم خوشش بیاد🙂
*امشبی که گذشت:)))))) تولد قهرمان زندگیمه ✨🥲
🎂💙 امروز روزی‌ست که مردی به دنیا آمد که تمام زندگی‌ام را مدیونش هستم... بابا، تو برای من نه فقط یک پدر، که تکیه‌گاه امن، سایه خنک روزهای داغ و گرمای آرام شب‌های سردی. امروز که تولدت را جشن می‌گیریم، می‌دانم هیچ هدیه‌ای نمی‌تواند اندازه تمام مهربانی‌هایت باشد... فقط می‌توانم بگویم: خدا همیشه سایه‌ات را بالای سرم نگه دارد. تولدت مبارک، قهرمان همیشگی من. 🤍✨ به وقت: ¹⁴⁰⁴/¹¹/²²
بابام خوشحال نبود یعنی تظاهر میکرد خوشحاله ولی شرط میبندم اگر ما نبودیم حتما گریه میکرد، های های تا خود صبح... نمیدونم چه سریه توی این روز تولد که ادم عوض اینکه دلش باز بشه خوشحال باشه ناراحته انگار به کل تولد های سالش و تمام خاطراتش فکر میکنه، گاهی گیر میکنه تو یه لحظه و گاهی هم سریع از خاطره ای میگذره شاید چون زیادی غمگینه، به یاد یه خنده هایی گریه میکنه که دیگه صاحب لبخند حضور نداره و برای یه گریه هایی لبخند که با هر سختی بود ازش گذشته و الان اینجا بالای شمع های سن قدیمی نشسته تا اون هارو با تمام سختی های اون سال، غم هاش، گریه هاش، خنده هاش، حال خوب و بدش فوت کنه، و باز یه دفتر 365روز دیگه باز کنه و از اول بنویسه... خلاصه که وقتی کنارش نشسته بودم و داشتم به چشمای غمگینش نگاه میکردم که داره کادو هایی که بچه هاش براش خریدن با کل پولایی که جمع کردن و میخوان یه ثانیه زحمات باباشون رو جبران کنن باز میکنه... اون فقط بابای من نیست اون خود خود خود منه منم همینم وقتی سعی میکنم نشون ندم حالم بده مردمک چشم هام همین قدر کوچیک و لرزون میشه چون داره حجه اشک های زیادی رو نگه میداره... بابا امسال خیلی سختی کشید، پارسال وقتی با اون براش تو کربلا جشن گرفتیم به خیال خودش دخترک سیاه بخت و بخت برگشته اش خوشبخته و میتونیم از ته دل بخندیم ولی خب نشد که بشه و ورق برگشت ــ.... بابا خیلی اذیت شد خیلی من برای اولین بار شاهد ریزش کوهی استوار بودم که سرمایه اش داشت از دست میرفت و این بد ترین صحنه زندگی منه:)))) 💔 حرف زیاده خیلی زیاد ولی حوصله گفتنش نه! میخوام امشب دعا کنم که بابا حالش خوب بشه، شاد بشه، و بتونم اون رو به اروز هاش برسونم 🥲🌿🌗
خدایی در پرستش گلممم🤌🏻🥺
با یه عالمه تاخیر شب ممبرای گل بخیر:))) ✨ ببخشید امشب هم ناخوش احوال بودم هم دستم بند بود💆🏻‍♀🤍
سلام صبحتون زیبا:) ✨❤️‍🩹