2.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یه بار تو یه جمعی نشسته بودم تقریبا بعد از دوماه از نبودت و صحبت از عشق و عاشقی و این داستانا شد شروع کردم حرف بزنم اولش با خنده و شوخی و بعدش بحث کم کم جدی شد و من داشتم صحبت میکردم از یه جایی دیدم همه ساکت شدن حتی خانوم های 40ساله و اینا و فقط تو دهنم نگاه میکنن و با حیرت چشمشون بین منو مامانم میچرخه وقتی حرفم تموم شد اون خانم که دوست مامانم بود و روانشناس بودن و مشاوره های بالینی و ازدواج میدادن و خیلی باهام حرف میزد و یه جورایی از بچگی زیر نظرشون کارام رو جلو میبردم گفت ریحانه تو چقدر نسبت به چهار پنج ماه پیشت بزرگ شدی داری حرفایی میزنی و از چیزایی خبر داری که من تو این 20سال کاریم بهش رسیدم تو چیجوری اینقدرر تا ته ته تهش رفتی دختر...
و من لبخند زدم و گفتم بلاخره هر چیزی باید برای مفید باشه دیگه، این دردم فایده اش این بود که تو سن کمم خیلی چیزارو فهمیدم و اندازه یه زن 40ساله تقریبا تجربه و اطلاعات کسب کردم:)))) و تصمیمم اینکه بتونم همه رو اگاه کنم که اتفاقی برای کسی نیوفته و کمکش کنم
دمت گرم خیلی بزرگم کردی ولی خب چرا نظر منو نپرسیدی؟ من دلم نمیخواست تو 16-17سالگی انقدر بزرگ شم به خودم بیام ببینم چقدر پیر شدم دلم میخواست مثل هم سن و سالام دغدغه درس، عشق و عاشقی و رابطه داشتم که وای کاش فلانی عاشقم بود کاش فلان کراشمو ببینم و هرچی... انقدر بزرگ شدم با اینکه خیلی بهم کمک کرد این بزرگ بودن ولی خب خسته شدم دوستش ندارم... دلم همون دختر اسکول خنده رو پر انرژی رو میخواد🦦💔
16.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شایدم نیاز دارم دیگه اینهمه سختی رو تنهایی تحمل نکنم میدونی یکی باشه که بزنه رو شونم بگه میدونم تو تلاشتو میکنی که ادامه بدی ، که زنده بمونی ، من هواتو دارم ..
Arianfar4_5854884510075723330.mp3
زمان:
حجم:
20.8M
🎙• پادکست « 14 »
💬• گوينده : #علیرضا_آریانفر
📰• خلاصه پادکست : بعضی شبا زیادی تاریکن از اون تاریکیها که هیچ لامپی نمیتونه روشنترش کنه .
داشتم کانال هامو میخوندم که به این جمله بر خوردم{خودتونو با جمله "دوسم داشت" گول نزنید، هیچکی بیخیال کسی که دوستش داره نمیشه.}
و این سوال تو ذهنم برای بار نمیدونم چندم نقش بست که چیجوری میشه دوستم نداشته باشه؟! میدونم میدونم از شش روز تاحالا دارم هی متن های بلند بالا مینویسم ولی اخه غیر ممکنه اون حرفا اون نگاه ها اون قول انگشتی ها اون همه اتفاق الکی باشه دروغ باشه...
ولی خب دروغه دیگه:))))
*خیلی خیلی یه حال بدیم واقعا...
تمام زندگیم پریده، هیچ عکس و فیلمی ندارم تو گوشیم برای بار چهارم باز رسیدم اول خط این همه بجنگ اینهمه تلاش کن لحظاتتو ثبت کن از عزیزانت فیلم و عکس بگیر صوت پر کن با خودت حرف بزن اخرش چی هیچی هیچی 🚬
قلبم شدید درد میکنه و رگ قلبم تیر میکشه ولیی حتی حوصله اینکه بخوام مریض باشمم ندارم...
حوصله گوشیمو ندارم حالم ازش بهم میخوره ولی جز اون سرگرمی در حال حاضر نداررم، حوصله کتاب خوندن ندارم ولی کلی کتاب رو قفسه اس که یه روزی باکلی ذوق خریدم و دلم میخواد بلند بشم بشینم بخونمشون، حوصله افسردگی ندارم ولی نمیتونمم خوشحال باشم، سرم درد میکنه ولی وقتی خوب میشه انگار یه چیزی کمه، حوصله بیرون رفتن ندارم ولی تو خونه حوصلم میره، حوصله اهنگ هامم ندارم ولی نیازشون دارم، حوصله چت ندارم ولی نمیتونمم از حال عزیزانم بی خبر باشم، حوصله بحث و دعوا ندارم ولی شدید دلم میخواد بشینم یه بحث سنگین بکنم و برنده بشم، حوصله روشنایی رو ندارم ولی حرصمم توی تاریکی تنگ میشه،حوصله زنده موندن و زندگی کردن ندارم ولی دلمم نمیخواد بمیرم یعنی میخوام ها ولی نمیخوام!،حوصله ادیت ندارم ولی دلم میخواد برم عکاسی ادیت کنم ولی حسش نیست،حوصله درس خوندن ندارم ولی تنها چیزیه که میتونه منو نجات بده.... حالم واقعا از حالی که دارم بهم میخورههه🤌🏻