eitaa logo
سکوتِ محض
994 دنبال‌کننده
690 عکس
1.7هزار ویدیو
0 فایل
تاریک‌ترین گوشه از یکسال و پنج ماه و بیست روز گذشته.🌚✨ اینجا خودمونی‌ترین اعتراف‌هامه؛ یه دفترچه تخلیهٔ احساسات. جذب مخاطب مهم نیست، موندنِ این سنگینی مهمه🗿🤌🏻 _خفن؟شاید، خودمونی؟ قطعا، اینجا فقط برای منه:)))) 💔
مشاهده در ایتا
دانلود
423.5K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خسته از هرچی درسه... کی میشه نتایج بیاد و تموم بشه🗿🚶‍♀
503.6K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ولی جدایی از همه دلخوری هام، غرهام، تمام امید من برای بار دیگه دیدنت این لحظه است:)))) به خدا بگم خدایا این ۶۷روزو بزار با دقت یه بار دیگه ببینم دلم اروم شه از دلتنگیش🙂💔
10.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کاش میشد همه اینا خواب بود:)))) کاش اون شب از غم زیاد قلبم تموم میکرد.... *کیلیپ درمورد مرگ کودکه و میتونم بگم خیلی مرتبط با کودک درونمه:)))))
_انتظار از مرگ بدتره همین امروز از تلویزیون شنیدمش؛ از تلویزیونی که فقط روشن بود تا خونه سوت و کور نباشه، تلویزیونی که اونقدر بی‌اهمیت و کمرنگ بود که هیچکس به خودش زحمت خاموش کردنش رو هم نمیداد. اما من این جمله رو شنیدم! انگاری که اون یارو از تو تلویزیون اومد بیرون، جمله رو درِ گوشم گفت و با یه اجی مجی لاترجی برگشت سر جاش! پ.ن: از روز هایی که به انتظار سپری میشه
هر سربازی در جیب هایش .. در موهایش و لای دکمه های یونیفورمش، زنی را به میدان جنگ می‌برد. آمار کشته های جنگ همیشه غلط بوده است.
درونم جنگ است نہ بین شر و خیر بلکہ بین من و من بین کودکےام کہ هنوز عشق مےخواهد؛ و بالغے کہ یاد گرفتہ فقط دوام بیاورد، و در این میان نہ پناهے هست و نہ آغوش امن فقط سکوتے کہ همہ چیز را در خودش مےبلعد :)
بعضی حرفا رو نه می‌شه زد، نه میشه خورد؛ می‌مونه سر دلت میشه دلتنگی، می‌شه بغض، میشه سکوت، می‌شه همون وقتا که خودتم نمی‌دونی چه مرگته.
237K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ولی هر سری چکت میکنم اینجوریم که عههه چقدر بزرگ شدی اینجا ناراحتی الکی خندیدی اینجا بهت خوش گذشته و این تنهاا راه اروم کردن قلبمه:))) 💔🗿
به کسانی که به همه چیز شک دارند، احترام بگذارید؛ آن‌ها یک بار عمیقاً مرده‌اند.
بدون کپشن:)!
بعد از تو هرکی اذیتم کرد بازم تقصیرِ توئه چون اگه تو نمیرفتی اینا نمیومدن.
تا صبح بیدار موندن... خوندن پیامامون... فکر کردن به خواطراتمون... حرف‌ زدن با خودم... خیره شدن... نم برداشتن چشام... لرزیدن دستام... انقدر برام بد شدی که فکر کردن بهت نابودم میکنه حتی توی یه لحظه... انقدر قلبم درد میکنه که میترسم برم درمونگاه... میترسم دوباره خبر بد بشنوم... دوباره روزگارم سیاه شه با خبر... این چند روزه همه نوع خبر شنیدم... هم خندیدم هم گریه کردم... هم قهقه زدم هم سکوت کردم و نشستم... هم تا لنگ ظهر خوابیدم هم تا صبح بیدار موندم... هم زدم زیر قولام هم تا حد مرگ بردم خودمو... هنوزم دارم خودمو زجر میدم با نبودتا... هنوز تا صبح بیدارم...بودی تا نصف شب بیدار بودم...الان که نیستی دیگه کلا خواب کنسل کردم... قبلا فقط خواب میشد که چیزی یادم نمونه... الان دیگه خواب هم مسکن ما نیست... حتما با یکی دیگه به اونم خوش میگذره دیگه... شانس ما تنهایی بود... و تمام!