این جماعت را که میبینی بسی بازیگرند
وقت غم باهم غریبه،وقتی شادی یاورند
چون که پای سودشان آید یه روزی در میان
از فروش آدمی از تاجران،تاجرترند
میدانی از چه باک دارم؟ از اینکه دوباره چند صباح دیگر تنها شوم، به یاد این روزها بیفتم و بگویم "تمامش گذرا و تهی بود".
سکوتِ محض
به گمانم دنیا درنهایت همه را به یک جا میرساند؛
به سکوت، به تماشا، به فاصلهای امن از هیاهویِ آدمها.
اشک من را وقت رفتن دید و غمگین گفت, کاش
وا نمیشد چشمهامان روی این دنیای بد
جای دارو دکترم تنها "سفر" تجویزکرد
گفت: گاهی دل بریدن "رو به راهت" میکند