eitaa logo
قائـم'🌿|🇮🇷 𝐐𝐀𝐄𝐌 🇵🇸
980 دنبال‌کننده
6.8هزار عکس
2.1هزار ویدیو
83 فایل
❏بِسـم‌ِرَب‌ِّنآمَــت‌ْڪِھ‌اِعجٰآزمیڪُنَد•• ❍چِہ‌میشَۅدبـٰاآمَدَنت‌این‌ پـٰآییزرابَھـٰارکُنۍآقـٰاۍقَلبَم +شرط؟! _اگربرای‌خداست‌چراشرط...؟:)🔗🌿 @alaahasan_na !.....آیدی‌جهت‌تبادلات
مشاهده در ایتا
دانلود
[ علیٰ‌اَیُّ‌حآل حضرتِ دلبر! تولدتون مبارک ❤️ ]
😍🌿💟 دلتنگ/... اللهــــم عجـــل لولیک الفــــرج ‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌ 🌹🌹 به شهید بی سر بپیوندید🌹🌹 •┄═•🕊🌹🕊•═┄• @shahidesarboland •┄═•🌹🕊🌹•═┄•۰
😍🌿💛 💙 دلتنگ/... اللهــــم عجـــل لولیک الفــــرج ‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌ 🌹🌹 به شهید بی سر بپیوندید🌹🌹 •┄═•🕊🌹🕊•═┄• @shahidesarboland •┄═•🌹🕊🌹•═┄•۰
+توتنهاییات‌به‌چے‌فکرمیکنے؟! -به‌خیلے‌چیزا... +مثلاچے؟! -مثلا #شهــادت((:💔 #عشق‌شہادت #پروفایل دلتنگ/... اللهــــم عجـــل لولیک الفــــرج ‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌ 🌹🌹 به شهید بی سر بپیوندید🌹🌹 •┄═•🕊🌹🕊•═┄• @shahidesarboland •┄═•🌹🕊🌹•═┄•۰
با سهیل سوار هواپیما هستیم. صدای خنده‌اش و قهقهه بقیه مسافرها در دلم هول انداخته است. از دهان‌هایشان بخار قرمز بیرون می‌آید. قلبم به تپش افتاده است. سرم کوره آتش است و بدنم یخ کرده و می‌‌لرزم. دنبال راه نجات، از پنجره به پایین نگه می‌کنم. ارتفاع هواپیما کم است. زمین هم قرمز است و خاک رنگ دیگری دارد. مردم چشم ندارند و می‌دوند. وقتی‌که راه می‌روند زیر قدم‌هایشان جنازه‌های تکه‌تکه شده است. با بی‌خیالی می‌خندند و روی خون‌ها، روی سرها، روی بدن‌ها قدم می‌گذارند. چقدر بی‌رحمند! وحشت می‌کنم از آنچه که می‌بینم. لال شده‌ام انگار! دنیا زیر پاهایم جمع می‌شود، کوچک می‌شود، گرد می‌شود، مثل کره زمین می‌شود. اما کره زمینی که سبز و آبی و خاکی نیست و صدای فریاد از آن بلند است. بی‌اختیار من هم همراهشان فریاد می‌کشم. با صدای آرام پدر و احساس رطوبت دستمالی که روی پیشانی‌ام است، متوجه اطرافم می‌شوم. چشم که می‌گردانم مادر را می‌بینم که دارد دستمال را جابه‌جا می‌کند و پدر که موهایم را نوازش می‌کند و صدایم می‌‌کند. تب کرده‌ام و هذیان گفته‌ام. چه خواب وحشتناکی دیده‌ام. سرما به جانم افتاده و نمی‌توانم جلوی لرزش تنم را بگیرم. چند لیوان آب میوه حالم را بهتر می‌کند. پدر می‌ماند کنارم و مادر را مجبور می‌کند که برود بخوابد. ظهر فردا دوباره سهیل می‌آید و من صدایش را می‌شنوم که با مادر گفت‌وگو می‌کند، اما نمی‌توانم خودم را از رختخواب جدا کنم. دارد اصرار می‌کند که مرا ببرد دکتر. – تو که می‌دونی لیلا دکتر برو نیست. الآن هم حالش بهتره. پدر هر بار نگران، حالم را می‌‌پرسد و تبم را کنترل می‌‌کند. بار آخر کنار گوشم می‌گوید: – غصه نخوریا، بابا! غصه چیست؟ آب است؛ شربت است؛ زهر است؛ غذا است؛ درد است؛ چه معجون تلخی است که همه نباید بخورند، ولی می‌خورند. همه دنیا قرار بوده که غصه خودشان را بخورند یا غصه همدیگر را؟ فرق این دو تا چیست؟ این چند جمله را می‌نویسم و دفترم را می‌بندم و می‌خوابم. عصر علی از سر کار می‌آید با میوه و شیرینی آرد نخودچی. می‌آید و احوالم را می‌پرسد. معلوم است که می‌خواهد جبران این مدت سکوتش را بکند. شاید اگر گذاشته بودم حرف بزند و گذاشته بود حرف بزنم این‌طور نمی‌شد. تا با دم‌نوش آویشن شیرینی‌ها را بخورم، بی‌تعارف دفترم را از روی زمین برمی‌دارد و صفحه‌ای را که خودکار بین آن است باز می‌کند. – علی نخون! – نوشتنی رو می‌نویسن که خونده بشه، و الا برای چی خودکار حروم کنی؟ این استدلالش برای عصر حجر است به قرآن! از جیب اولین شاه قاجار هم بیرون آمده است. خودکار را برمی‌دارد و می‌نویسد: «غصه جامی است پر از نوشدارو ی تلخ! اگر نباشد انسانیت مرده است و اگر باشد، لذتی می‌میرد؛ اما در این جام، همیشه نوش نیست، گاهی نیش است و اصلاً دارو هم نیست؛ آن هم برای کسانی که غصه خودشان را می‌خورند و همّشان، علفشان است، خودخواهند؛ می‌پوسند در گنداب دنیا. آن‌هایی که غصه دیگران را می‌خورند، دوست خدا می‌شوند که هر کدامشان با تپش آسمان، مثل باران بر زمین باریده‌اند. جان می‌دهند تا زمین جان بگیرد، سبز می‌شوند و گرسنگان و تشنگان را نجات ‌بدهند. دفتر را روی پاهایم می‌گذارد. از اتاق بیرون نمی‌رود و روی صندلی پشت میز می‌نشیند. تا من متن را بخوانم، کاغذ‌های مچاله را باز می‌کند و صاف می‌کند؛ خجالت می‌کشم از نقاشی‌هایم. الآن پیش خودش فکر می‌کند که عاشق سینه‌چاک سهیلم و نقاشی‌هایم نتیجه جنون است. لبخندی می‌زند و می‌گوید: – سهیل رو تفسیر کردی! – خودت گفتی فکر و تصمیم با خودم. دلتنگ/... اللهــــم عجـــل لولیک الفــــرج ‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌ 🌹🌹 به شهید بی سر بپیوندید🌹🌹 •┄═•🕊🌹🕊•═┄• @shahidesarboland •┄═•🌹🕊🌹•═┄•۰
سلام رفقای شهید✋🌸 داریم ی رمانی رو ب اسم با هم میخونیم اگه میخواید شما هم با ما همراه باشید هشتگ رو لمس کنید تا از قسمت یک تا این قسمت جدید براتون بیاد و زود تر پیداش کنید ☀️🌈🌿
نظراتونو راجب رنج مقدس برامون بفرستید「°°•°↷✿ @farzanegan_15
📚 📙 ✍️نویسنده: 📖انتشارات: معرفی: گاهی فکر و اندیشه و روح و معلومات انسان نیاز به یک بازخوانی آسمانی دارد. رمان ولادت داشته هایت را برایت با نور 💡روشن می کند و خانه🏠 دلت را به آذوقه های معنوی انباشته می کند. کمی عشق، کمی صبر و کمی فکر 🧐نیاز است که این رمان عمیق و دلنشین را تا انتها بخوانی. بریده کتاب📔: چون کودکان خیره سر👶 حرف میزنی پسرک! پدرانی کشته شدند. مادرانی را در آتش سوزاندند. چون نمی خواستند به حرمسرای عباسیان بروند. هفت کودک بی غذا و بی خانمان این جا مانده بودند. من از گریه ی گرسنگی آنان خون می گریستم.😭 ناگهان سوارانی می آیند ومی گویند: آمده ایم برای این کودکان به امر مولایمان پدر باشیم. به زودی علی ابن موسی پسر موسی بن جعفر از این جا خواهد گذشت. 😍 دلتنگ/... اللهــــم عجـــل لولیک الفــــرج ‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌ 🌹🌹 به شهید بی سر بپیوندید🌹🌹 •┄═•🕊🌹🕊•═┄• @shahidesarboland •┄═•🌹🕊🌹•═┄•۰
دلتنگ/... اللهــــم عجـــل لولیک الفــــرج ‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌ 🌹🌹 به شهید بی سر بپیوندید🌹🌹 •┄═•🕊🌹🕊•═┄• @shahidesarboland •┄═•🌹🕊🌹•═┄•۰
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
سِفارِشِ شَهید بِه تۅ دۅستِ عَزیز ڪِه داری ڪارِ فَرهَنگی میڪُنی...💌 ۱-وَقتی ڪارِ فَرهَنگی را شروع می کُنید با اَوَلین چیزی ڪه بایَد بِجَنگیم🏋‍♂ خودِمان هَستیم. ۲-وَقتی ڪِه ڪارِتان می گیرَد✅ ۅَ دورِتان شلوغ می شَوَد تازِه اَوَلِ مُبارِزِه🤺 اَست زیرا شِیطان به سُراغِتان مے آیَد اَگَر فِکر ڪَردِه اید ڪِه شِیطان😡 مے گُذارَد شُما بِه راحَتی بَرای حِزبُ الله نیرو جَذب ڪُنید،هَرگِز!❌ ۳-اَگَر مےخواهید ڪارِتان بَرَڪَت پِیدا ڪُنَد بِه خانواده ےِ 🌺شُهَدا 🌺سَر بِزَنید ، زِندِگی نامه ےِ شُهَدا را بِخوانید. ۴-سَعی ڪُنید دَر روحیه ے خود را پَروَرِش دَهید. ۵-سُخَنانِ ❤️مَقامِ مُعَظَّمِ رَهبَرے❤️ را حَتماً گوش ڪُنید، قَلبِ شُما را بیدار مےڪُنَد ۅ راهِ دُرُست🚖 را نِشانِتان مےدَهَد. ۶-دُعاےِ نُدبِه🤲 ۅَ هِیئَت چهارشَنبِه را مُحڪَم بِچَسبید. ۷- دِغدِغه ےِ اَصلیِ شُما باشَد. مُصطَفی صَدرزادِه نام جهادی: سِیِّد اِبراهیم بخشی از وصیت شهید... 💔✨ اللهــــم عجـــل لولیک الفــــرج ‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌ 🌹🌹 به شهید بی سر بپیوندید🌹🌹 •┄═•🕊🌹🕊•═┄• @shahidesarboland •┄═•🌹🕊🌹•═┄•۰
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا