هر چه آیینه به توصیف تو جان کند نشد
آه! تصویر تو هرگز به تو مانند نشد
دوستان عاقبت از چاه نجاتم دادند
بلکه چون برده مرا هم بفروشند نشد
- فاضل نظری -
با چشم خودم دیدم...
پیرزن جنوبی لب رود نشست و انگشت زد روی آب و فاتحه خواند...
پرسیدم چرا؟!
گفت: "پسرم توی آب افتاد و کوسهها تکه پارهاش کردند؛ پیکر شهیدش آخرین بار توی رود دیده شد!"
#مهدینار✍