آدمی مگر همزمان به چند جا میتواند فکر کند؟! همزمان هوس چند جا را را در دل پروراندن؟!
دوست دارم علوم و فنون ادبی یا عربی بخوانم.
یا مسئله حجاب استاد را تمام کنم.
یا ادامهی اتک آن تایتان را_که آخرین قسمت از سومین فصلش را یک سال پیش دیدم_ ببینم.
یا سریالی که به مصر باستان ببردَم.
یا هم بروم توی باغچه و یک رمان روان شروع کنم به خواندن.
تخمه شکستن و تلوزیون دیدن هم گزینهی بدی نیست.
در نهایت اما خیلی ساده و شیک میگیرم میخوابم و میگویم زندگی به جهندم.😐
#مهدینار✍
رنج از مسیر زندگیات عبور میکند؛ و معنای تو چیست؟! چقدر معنا داری؟!
معنای تو، رد پای رنجهاییست که کشیدهای و به همان میزان...
#مهدینار✍
نَفَحاتُ وَصلکَ اَوقَدَت جَمَرات شَوقکَ فِی الحَشا
ز غمت به سینه کم آتشی که نزد زبانه کما تشا
تو چه مظهری که ز جلوهٔ تو صدای صیحهٔ صوفیان
گذرد ز ذروه لامکان، که خوشا جمال ازل؛ خوشا
همه اهل مسجد و صومعه، پی وردِ صبح و دعای شب
من و ذکر طلعت و طرهی تو مِنَ الغَداةِ اِلَی العِشا
ز کمند زلف تو هر شکن، گرهی فکنده به کار من
به گرهگشایی لعل خود، که ز کار من گرهی گشا!
دل من به عشقِ تو مینهد، قدمِ وفا به ره طلب
فَلَئِن سَعیٰ فَبِهِ سَعیٰ و لَئِن مَشیٰ فَبِهِ مَشیٰ
به تو داشت خو دلِ گشتهخون، ز تو بود جان مرا سکون
فَهَجَرتَنی و جَعَلتَنی مُتَحَیِّرا مُتَوَحِّشا
چه جفا که جامی خستهدل ز جدایی تو نمیکشد
قدم از طریق جفا بکش، سوی عاشقان جفاکش آ!