ز کمند زلف تو هر شکن، گرهی فکنده به کار من
به گرهگشایی لعل خود، که ز کار من گرهی گشا!
دل من به عشقِ تو مینهد، قدمِ وفا به ره طلب
فَلَئِن سَعیٰ فَبِهِ سَعیٰ و لَئِن مَشیٰ فَبِهِ مَشیٰ
به تو داشت خو دلِ گشتهخون، ز تو بود جان مرا سکون
فَهَجَرتَنی و جَعَلتَنی مُتَحَیِّرا مُتَوَحِّشا
چه جفا که جامی خستهدل ز جدایی تو نمیکشد
قدم از طریق جفا بکش، سوی عاشقان جفاکش آ!
جایزه برترین شعر فارسی با وزن "متفاعلن" تعلق میگیره به جناب جامی؛ سلمان ساوجی هم خوب شعرایی گفته. لیک، بیشترین استعمالش توسط جناب بیدل دهلوی بوده...😃
به زیارتی چه شود که بر سر خاکیان قدمی نهی؟!
به عیادتی چه زیان دهد که به حال ما نظری کنی؟!
- سلمان ساوجی
ریشهی وطن تشنه که میشود، سیراب نمیشود مگر با خون خائنین...
#مهدینار✍