قلمدرد| مهدی پورمحمدی
#گزارش_تصویری | #ویدئویی 🎥مراسم استقبال از پیکر شهدای دانش آموز که برای کمک و امدادرسانی عازم تهران
آن روز، نشانی مادر شهید را اگر میخواستم بدهم میگفتم:
"وارد صدرا که شدی، همه در حال گریهاند. هر جا را که ببینی! رفقای شهید توی کلاس درس دوازدهم، پهلوی صندلی شهیدین ضجه میزنند و هیچ کس آرام نمیگیرد. بعضیهاشان توی کلاس دهم و یازدهم، کنار شوفاژ که جای همیشگی محمد مهدی بود، تجدید خاطره(بخوانید گریه) میکنند.
اما یک زن، تنها و تنها یک زن، والدهی محمدمهدیست که گریه نمیکند... حتی بغض نکرده است؛ دمی و کمتر از دمی. حتی خم به ابرو نیاورده و آرام است. به طرز معجزه آسایی رشکبرانگیزانه! حتی سخنرانی میکند و شعار لبیک یا خامنهای و مرگ بر اسرائیل میدهد و رفقای شهید را آرام میکند! همانها که قرار بود جلوی مادر شهید گریه نکنند.
زن با یک دست، زهراوار چادر خاکیاش را گرفته و با یک دست، مدیریت اوضاع را! مجسمهی صبر است. مثل زینب سلام الله علیها. زن، غیر از مادر شهید، که میتواند باشد؟!"
#مهدینار
@qalamdard
از روزی که طلبه میشم تا روزی که میمیرم نبودن یه چیزی رو حس میکنم.
نبودنِ محمد مهدی که قرار بود همین تابستون، توی یه حوزهی قم، همدرس و همبحث بشیم؛ اونم بعد از سه سال قول و قرار و ایدهها و فانتزیهای مختلف.
و حالا؟
اتفاقی نیوفتاده. من بایستی جای دو نفر درس بخونم...
(قولی که که مادر شهید ازم گرفت!)
ناپدری نامی داشتیم به نام محمدرضاشاه!
بحرین را عروس کرد و به ریش خانواده خندید.
حالا وقت آن است با پشتیبانی پدر حقیقی ایران، رضا جان علیه السلام، طلاق دختر را بگیریم!
#مهدینار
@qalamdard
پشیمان میشود آنکه برای تو نمیمیرد!
چرا عاقل کند کاری که باز آرَد پشیمانی؟!
-
کتاب میخواند.
و با کتاب خواندن معادلات جهان را به هم میپیچید.
مانند موسی؛ که نیل را. و مانند ابراهیم، که کوه آتش را...
#مهدینار
@qalamdard
بی امتحان مرا به غلامی قبول کن!
من خود قبول دارم از این امتحان ردم...
قلمدرد| مهدی پورمحمدی
به ابلهِ کله زرد و موشِ کثیف بگویید بر طبل جنگ نکوبند! پیرِ ما سالها پیش موسیقیِ جنگ و دفاع را تدر
بنواز که خوب مینوازی ایرانِ من...