قلمدرد| مهدی پورمحمدی
- "بعدش چه شد عمو؟!" شیر گاز باز مانده بود و خاله مریم هم خواب بود. وقتی بیدار شد هم چیزی نفهمید...
- السَّلامُ عَلَيْكَ وَ عَلَى الْأَرْواحِ الَّتِي حَلَّتْ بِفِنائِكَ.🥀
داستان کوتاه مهمانی؛ قسمت ششم.
منتظر نظرات شما هستم.🙂
https://harfeto.timefriend.net/16780711849836
این جمله رو از همون بچگی شنیدم:
دستاش کوچیکه ولی گرههای بزرگی رو باز میکنه.
این شب و روزا باید رزقمون رو بگیریم.
منِ نویسنده، سوژه واسه داستان و دانشمندش، باز شدن گره از مسئلهای که چند وقته ذهنشو دگیر گرده.