eitaa logo
قلم‌درد| مهدی پورمحمدی
599 دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
312 ویدیو
6 فایل
﷽ قلم‌درد گرفته‌ام؛ گاهی از سفیدی کاغذ‌ها و گاهی از کثرت واژه‌های بعد تو... در اینجا، خوانای نویسنده‌ای باشید که هر روز و هر شب از شدت قلم‌درد، در آغوش واژه‌ها جان می‌دهد...✒🌱 و من: MAHDINAR_PM@
مشاهده در ایتا
دانلود
"و اگر حقیقت را بخواهی، هنوز روز عاشورا به شب نرسیده." - شهید سید مرتضی آوینی. _ بله. درست است. خط یزید زنده است. همانطور که خط حسین زمان، حضرت صاحب الزمان زنده است... توی جشن‌ها وقتی مجری می‌پرسد کی خسته‌س؟! چی می‌گیم؟! دشمن. اتفاقا دشمن خسته نیست. خیلی هم انرژی زیادی دارد. عاشورا نتیجه‌ عدم شناخت امام زمان بود. نتیجه عدم شناخت حق و باطل در وقت آن. هزاران نفر بعد از عاشورا خونخواه حسین شدند. اما چرا اکنون تکریم نمیشوند و این هزاران نفر در زمره‌ "و علی الارواح التی حلت بفنائک" نیستند؟ و فقط از ۷۲ نفر و فرزندان و بازماندگان حضرت به عنوان یار امام یاد می‌شوند؟! عزیزان. از این ایام فقط با شناخت و معرفت به امام زمان عج الله تعالی فرجه الشریف می‌شود بهره برد(به نظر بنده). وگرنه نتیجه‌اش ظهور نیست به خدا. عاشورا را یک بار دیگر رقم می‌زنیم. 🖋♣️ 📜 @ezdehameeshgh
سیدای کانال... لطفا امشب دعا یادتون نره.🥀♥️😭
قلم‌درد| مهدی پورمحمدی
- "بعدش چه شد عمو؟!" شیر گاز باز مانده بود و خاله مریم هم خواب بود. وقتی بیدار شد هم چیزی نفهمید...
- "بخوریم عمو..." بیا بغلم سایه خانم... عزیز دلم. راستی سایه... خانه‌ی ما اسباب بازی هم دارد ها؟! برای بچگی خاطره هستند... - "عمو جان... هم برای خاطره هستند، هم خودشان خاطره هستند... درست گفتم؟!" خخخ... درست گفتی سایه جان... هعی... این اسباب بازی‌ها هم یک روز، روزمره بودند برای خاطره. وقتی خاطره رفت مدرسه، خاطره شدند... *** - "عمو؟! می‌شود باز صحبت کنی؟! نگفتی بعد از خاله مریم..." گفتم که سایه جان... پدرت تنها شد. ساکت. سرش توی کار خودش بود. احتمالا اگر آن مهمانی‌ها را نمی‌رفت، دیگر از خانه بیرون نمی‌آمد.. اها البته... به غیر از مغازه. که... چون دیگر خاله مریم نبود، پدرت کم‌تر سر کار می‌رفت... به جایش، بیشتر می‌رفت مهمانی... خب... بگذریم. پانزده سال بعد از خاله مریم، من و خاله عذرا، برای پدرت آستین... - "عمو؟!" - "جانم سایه جان؟!" - "پانزده سال چند روز می‌شود؟!" - "اتفاقا این یکی را حساب کرده‌ام عمو..." پانزده سال دقیقا می‌شود پنج هزار و چهارصد و هفتاد و پنج روز... پنج هزار و چهارصد و هفتاد و پنج روز پدرت تنها بود... تا اینکه من و خاله عذرا برایش آستین... - "عمو؟! پانزده سال چند ماه است؟!" عام... از اینور ده تا ده ماه می‌شود صد ماه... پنج تا ده ماه دیگر هم پنجاه ماه... صد و پنجاه ماه... ده تا دو تا می‌شود بیست ماه و... یعنی صد و هفتاد ماه... پنج تا دو ماه دیگر هم می‌شود ده ماه که به عبارتی می‌کنه... از اینور ای... اها! می‌شود صد و هشتاد ماه... - "اها!" خب... کجا بودیم سا... - "عمو؟! آستین بالا زدن یعنی چه؟!" - ببین عمو... آستین بالا زدن یعنی اینکه... اها!" یعنی کاری که من و خاله عذرا می‌خواستیم بکنیم. ما توی آن پانزده سال چند بار خواستیم پدرت از تنهایی در بیاوریم؛ اما نمی‌گذاشت..‌. خاله مریم را خیلی دوست داشت. نمی‌خواست کس دیگری را دوست داشته باشد... اما بالاخره پانزده سال بعد از خاله مریم برایش آستین بالا زدیم... یعنی... - "یعنی با یک نفر ازدواج کرد؟!" - "بله عمو‌ جان..." 📕 🖋♣️ @ezdehameeshgh
هدایت شده از هےمآ!
سلام سلام (: عذاداری هاتون قبول باشه 🫂🖤 کانال [هےما] قصد داره یک پادکست دلی و امام حسینی از صدای دلهای شما درست کنه ((: خیلی خوشحال میشم که از صدای کوچولوهاتون و پدربزرگ مادربزرگ هاتون هم استفاده کنیم... ( لطفا صداهاتون رو با ضبط موبایلتون رکورد کنید 🫂) منت سرمون میزارید اگه این پیام رو داخل کانال هاتون فور کنید(: من اینجام برای ارسال صداهای دلتنگ شما🙂 @toranjjana
هدایت شده از کنجِ دنجِ کافه ایران🇮🇷🏴
فقیرترین‌آدم‌ها‌کسانی‌هستندکه تو‌پرونده‌عملشون‌گریه‌برای‌امام حسین(ع)نیست‌...!💔(:
هدایت شده از - سُـــودا
٬٬ قلبم را شکاندی و از میان شکافش، عشق دوباره جوانه زد! :) ٬٬
هدایت شده از •⇝t.h
🌱 منطقِ شهید،یعنی منطق کسی که برای جامعه‌یِ‌ خودش پیامی دارد،و این پیام را جز با خون،با چیز دیگری نمیخواهد بنویسد. 🔰بخشی از کتابِ حماسه‌یِ‌ حسینی(جلداول،سخنرانی های شهید مطهری) فصل سوم صفهه۱۳۵ ┄┄❅⌛❅┄┄┄ 〇➣@ketabehalekhoob
🌱🤍 نبودنت دردناک است؛ می‌دانم، اما نبودنم نابود کننده‌ است‌ و خواهی دانست.. -نزارقبانی-