بقیه آنقدر توی زندگیمان هستند و دخالت میکنند و تصمیم میگیرند که اگر خودمان نبودیم هم نبودیم؛ هیچ اتفاق خاصی نمیافتد.
#مهدینار🖋♣️
@ezdehameeshgh
از دست من ناراحتی؟! دیوانهای!
از دست یک دیوانهتر ناراحتی!
#مهدینار✒️♣️
@ezdehameeshgh
وقتی میگویم هیچ امیدی ندارم به این معنا نیست که ایمان دارم قرار نیست هیچ پیشرفت و تحولی رخ بدهد. به این معناست که رخ دادنش آنقدر سخت و نادر و دور از تصور است که غیرممکن به نظر میرسد. چرا؟!
چرا، مهمترین سوالیست که دارد روحم را توی کوره ناامیدی میپزد و با پتکِ فکر میکوبد. چرا همه چیز غیر واقعیست؟! چرا هیچ چیز و هیچ کس آن چیزی نیست که باید باشد؟! چرا کسی نمیخواهد کاری کند و کسی که میخواهد نمیتواند و کسی که میتواند، خیر سرش نمیخواهد یا نمیداند که "چرا" باید بخواهد و بتواند. در عین حال نمیخواهد بداند که چرا باید بتواند، کسی که میتواند به او بفهماند که چرا، آن هم نمیخواهد که بفهماند و نمیداند تنها راه نجات بشریت فهم است و فهم و لاغیر. کسی که میخواهد هم نمیتواند. پس عمدهی مشکل ما در عدم دانستن، خواستن و توانستن است. میگویند خواستن توانستن است اما من کاملترش میکنم:
"دانستن، خواستن است و خواستن توانستن و خاستن." هیچ کس این سه عنصر را با هم ندارد! یا میداند و میتواند و نمیخواهد، یا میداند و میخواهد و نمیتواند، یا میتواند اما نمیداند، یا اگر میداند که نمیداند، نمیخواهد که بداند و بعضیهاشان حتی اگر بخواهند که بدانند، نمیتوانند و نمیخواهند که بتوانند چون نمیدانند. کار را همین "ن" نفی خراب میکند همیشه. و این همه آدم که ادعاشان جای علمشان و فهمشان تا ثریا رفته است، قدرت حذف همین نون را ندارند. نمیدانند، نمیخواهند که بدانند و شاید نمیتوانند و نمیخواهند که بدانند. عمدهی مشکل از پرسش شروع میشود! من کجا هستم؟! منی که میخواهم اما شک دارم که درست دانستهام؟! میخواهم درست بدانم اما میدانم که نمیتوانم. میخواهم که به یقین برسم اما نمیتوانم. حس میکنم هم ناتوانم هم نادان هم ناخواه. اما وقتی درست فکر میکنم میبینم این همه درد کشیدن، این همه نگرانی، این همه عدم رضایت و تصور واقعی نبودن قضایا، از هیچ جا تغذیه نمیشوند جز دانستن و آن هم درست دانستن و تازه، زیاد دانستن! در عین حال که شکام، یقین مطلق تشریف دارم! و تاریکترین نقطهاش اینجاست که نمیدانم چطور باید هر سه مشکل را حل کنم. اما یک چیز را خوب میدانم؛ عمدهی مشکل و علت اصلی تداوم مشکل اینجاست که خالق این ناتوانی و نادانی و عدم خواستن، خودِ ما هستیم. و احمق نیستیم که خلق کنیم و بعد از بین ببریم. که اگر از بین ببریم و رفعش کنیم، حماقتمان را به اثبات رساندهایم و از آنجا که بچههای گلی هستیم و ایمان داریم همه چیز گل و بلبل است، فکر میکنیم انجام کار درست نمیارزد به خدشه دار شدن غرور انسانیمان!
یعنی قضیه کلا روی هواست و هوا که نه، در هوا میتوان نفس کشید، اما نفس من یکی دارد بند میآید. قضیه در فضای تاریکیست که مثل روشنایی خودش را نشان میدهد و ما ها که اصلا هم چشممان کور نیست و بینایی و بصيرت کامل داریم، میپنداریم همه چیز خوب است. در حالی که بد است و ندانستن ما، و نخواستن ما برای دانستن، و نخواستنِ توانستن، از آن صد مرتبه بد تر است...
نهایتا میتوانم فکری به حال خودم کنم که آنقدر فکرم را درگیر تناقضات کردهام که مخم دارد سرش میرود! نهایتا میتوانم تمام سعیم را بکنم که از اعماق وجود بخواهم، درست بخواهم، بخواهم که بتوانم و بتوانم که بدانم و درست بدانم و بدانم که غرور، حماقت، دید مطلقا مثبت یا منفی به قضایا، امید واهی و ناامیدی غیر عقلانی، و در نتیجه تلاش نکردن برای بهتر شدن، موجب هلاکت آدمیست...
از حضرت "او" میخواهم قوهی خواستنم را قوی کند، آنقدر قوی که بتوانم بدانم...
#مهدینار🖋♣️
@ezdehameeshgh
زندگیام،
ختم به خیر... نه!
باید ختم به آغوشت شود...
#مهدینار🖋♣️
@ezdehameeshgh
عشق، قله قاف نبود.
چاهی بود که از چاله در اومدیم و افتادیم توش!
#مهدینار🖋♣️
@ezdehameeshgh
واژه، اتفاق است و اتفاق افتادنی
ای کاش "عشق" واژه نبود.
#مهدینار✒️♣️
@ezdehameeshgh
- گوشهی چشم بگردان و مقدر گردان
ما که هستیم در این دایره سر گردان؟! -
- دور گردید و به ما جرئت مستی نرسید
چه بگوییم به این ساقی ساغرگردان؟! -
- این دعاییست که رندی به من آموخته است
بار ما را که بیفزا، نه سبکتر گردان! -
- غنچهای را که به پژمرده شدن محکوم است
تا شکوفا نشده بشکن و پرپر گردان -
- من کجا بیشتر از حق خودم خواستهام؟
مرگ حق است، به من حق مرا برگردان! -