توی این چند ماه که نبودم خیلی اتفاقات افتاد...
و مهمترینش اینکه بالاخره تونستم رضایت خانواده رو برای طلبه شدن جلب کنم و اگه مشکلی پیش نیاد، امسال طلبه میشم.
قلمدرد| مهدی پورمحمدی
توی این چند ماه که نبودم خیلی اتفاقات افتاد... و مهمترینش اینکه بالاخره تونستم رضایت خانواده رو بر
یه سفرنامه در انتظارتونه! سفرنامهی یه اردوی دو روزه به یه جای خاص که پای هر کسی به اونجا باز نمیشه...🥱
از سیر و سلوکات معنویمم بگم یا نه؟🥱😂
نمیگم که ریا نشه...
ولی خب شاید از نوشتههام متوجه شده باشید...
طرز تفکرم و جهان بینیم به کلی تغییر کرده... و این خیلی خوبه.
قبلا هم آدم مقاومی بودم، آدم صبوری بودم، اما الان یه چیزایی فهمیدم که دیگه هیچ چیز توی دنیا نمیتونه جلومو بگیره، اذیتم کنه، فکرمو مشغول کنه یا...
خلاصه که...
هشدار که آرامش ما را نخراشی😂
خب...
دیگه بریم بخوابیم.
البته شما میخوابین. من شب زنده دارم. دارم مینویسم.😂
قبل از خواب مسواک و وضو و حرف زدن با خدا یادتون نره...🌱
قلمدرد| مهدی پورمحمدی
"من" دشمنی دارم که تنها در آینهها میبینمش؛ دشمنی که تا اولین واژهی این جملهی به من نزدیک شده...
الهی؛ "من" با "من" میجنگم و شیطان در رکاب "من" است؛ تنهایم... تو در رکاب "من" باش!
#مهدینار
@ezdehameeshgh
سکوت، میسوزاند و میگدازد و داغ میکند و روشن میکند؛ وای اگر فوران کند...