وقتی تو مسافرت بین محل اسکان و یه امامزاده کمتر از ۲۰ متر فاصلهست...
- اولین شبِ سال؛ هشت و ده دقیقه؛
ساردوئیه جیرفت، درب بهشت.
چشمهایم را باز میکنم؛ هر سه ماشینمان فرود آمدهاند بغل خیابان. اولین چیزی که به چشم میآید، مسجد است...
پیاده میشوم و... نه! امامزاده است؛ سلطان سید احمد... نسبش به علی بن حسین میرسد.
از محل اسکان بیرون میزنم و میبینم اینجا همه چیز هست! امامزاده، پارک، حتی کوه!
کفشهایم را میپوشم و پرواز میکنم...
#پرواز
#مهدینار
@ezdehameeshgh
سوره طه رو با قرائت راشد العفاسی گوش بدید تا عاشق بشید...
https://surahquran.com/sheikh-127-sora-20-mp3-fa.html
علی با مسمار داغ و تازیانه و سیلی بیهوا و درِ سوخته کشته شد؛ سالها بعد با ضرب شمشیر به خاک سپرده شد!
#مهدینار
@ezdehameeshgh
"او" را در آسمان تشییع کردند. ماهِ شکسته توی قبرهای زمینی جا نمیشود...
#مهدینار
@ezdehameeshgh
نخل راحت میشود و چاه... آرام میگیرد.
پلکهای سرخ کوفه را میبینم؛ بالاخره گرمِ خواب میشوند. پلکهایی که سالها نبسته از صدای هقهق علی...
کوفه میخوابد... بالاخره.
#مهدینار
@ezdehameeshgh
مردی میبینم؛
ایستاده در فراسوی باور...
آنجا که تاریخ دو نیم میشود و در نقطهی عطف به اوج میرسد.
مردی میبینم پیر و خسته، تکیه داده به غلاف شمشیر.
میگوید: "من از اینها خستهام و اینها از من خسته..."
زینب را میبینم...
پارچهای دور سر پدر میبندد تا ماهِ شکسته را...
زینب صد و ده روز دیگر خون گلوی برادر را چه میکند؟!