eitaa logo
قلم‌درد| مهدی پورمحمدی
584 دنبال‌کننده
1.3هزار عکس
325 ویدیو
9 فایل
﷽ قلم‌درد گرفته‌ام؛ گاهی از سفیدی کاغذ‌ها و گاهی از کثرت واژه‌های بعد تو... در اینجا، خوانای نویسنده‌ای باشید که هر روز و هر شب از شدت قلم‌درد، در آغوش واژه‌ها جان می‌دهد...✒🌱 و من: MAHDINAR_PM@
مشاهده در ایتا
دانلود
کل قرآنو یه بار با ترجمه بخونید...
سوره طه رو با قرائت راشد العفاسی گوش بدید تا عاشق بشید... https://surahquran.com/sheikh-127-sora-20-mp3-fa.html
علی با مسمار داغ و تازیانه و سیلی بی‌هوا و درِ سوخته کشته شد؛ سال‌ها بعد با ضرب شمشیر به خاک سپرده شد! @ezdehameeshgh
"او" را در آسمان تشییع کردند. ماهِ شکسته توی قبرهای زمینی جا نمی‌شود... @ezdehameeshgh
نخل راحت می‌شود و چاه... آرام می‌گیرد. پلک‌های سرخ کوفه را می‌بینم؛ بالاخره گرمِ خواب می‌شوند. پلک‌هایی که سال‌ها نبسته از صدای هق‌هق علی... کوفه می‌خوابد... بالاخره. @ezdehameeshgh
مردی می‌بینم؛ ایستاده در فراسوی باور... آنجا که تاریخ دو نیم می‌شود و در نقطه‌ی عطف به اوج می‌رسد. مردی می‌بینم پیر و خسته، تکیه داده به غلاف شمشیر. می‌گوید: "من از این‌ها خسته‌ام و این‌ها از من خسته..."
زینب را می‌بینم... پارچه‌ای دور سر پدر می‌بندد تا ماهِ شکسته را... زینب صد و ده روز دیگر خون گلوی برادر را چه می‌کند؟!
زخم سر و زهر تیغ و مردم کوفه بهانه‌اند... دلتنگ زهرایی؟! برو!
و فردا... دل‌ها خورد و خاک شیر و کوچه‌ها به خاک و کاسه شکسته و شیر کشیده می‌شود...
قلم‌درد| مهدی پورمحمدی
- اولین شبِ سال؛ هشت و ده دقیقه؛ ساردوئیه جیرفت، درب بهشت. چشم‌هایم را باز می‌کنم؛ هر سه ماشینمان ف
فکر می‌کردم امسال هم باید از خیر شب قدر و احیا بگذرم! اما تهِ دلم می‌گفتم: "چی می‌دونی تو؟! شایدم... شد!" و شد! محل اسکانمان، زائرسرای امامزاده بود و من اولین نفری بودم که حتی قبل از شروع مراسم در امامزاده بودم. @ezdehameeshgh
گفت انتظار امر خوبی نیست... گفتم: "برعکس! امر خوب و لازمیست. رشد می‌دهد. بیدار نگه می‌دارد. مثل بنزین برای ماشین است؛ حرکت دهنده‌... اما سخت است! همین!"
مرا در انتظار دیدنت دیدی..‌. نمان رهایم کن من دانه‌ام در انتظار توست که هزار شاخه شوم! @ezdehameeshgh