eitaa logo
قلم‌درد| مهدی پورمحمدی
584 دنبال‌کننده
1.3هزار عکس
325 ویدیو
9 فایل
﷽ قلم‌درد گرفته‌ام؛ گاهی از سفیدی کاغذ‌ها و گاهی از کثرت واژه‌های بعد تو... در اینجا، خوانای نویسنده‌ای باشید که هر روز و هر شب از شدت قلم‌درد، در آغوش واژه‌ها جان می‌دهد...✒🌱 و من: MAHDINAR_PM@
مشاهده در ایتا
دانلود
قلم‌درد| مهدی پورمحمدی
فکر می‌کردم امسال هم باید از خیر شب قدر و احیا بگذرم! اما تهِ دلم می‌گفتم: "چی می‌دونی تو؟! شایدم...
- پنج و نیم صبح؛ فرودین ۱۴۰۴، درب بهشت، ساردوئیه. تا اذان صبح توی امامزاده نشستم و"ماجرای فکر آوینی" را خواندم... بعد از اذان صبح هم... خوابم نبرد! دوباره به امامزاده رفتم و این بار موقع ورود، به مناره‌اش نگاه کردم. مناره‌اش چیزی بود شبیه مناره‌ی صفوی با سرپوشی گنبدی شکل؛ بزرگ‌تر از حد معمول. داشتم با بی‌حوصلگی و قدم‌های خسته و اَبروهای توی هم رفته راه می‌رفتم که نگاهم به میله‌های دری آهنی افتاد. در را باز کردم و اتاقکی بلوکی و پر از خاک دیدم. حدسم درست بود! پلکان پیچ در پیچ مناره‌ی امامزاده بود. انتهای پله‌ها معلوم نبود؛ فقط نواری از نور سبز دیده می‌شد. پایم را روی پله اول گذاشتم؛ دوم، سوم، چهارم، پنجم، دهم! مردد بودم. اگر مثل بقیه‌ی مناره‌ها، راه پله‌اش وسط مناره تمام می‌شد؟! اگر... اما بالاتر رفتم. انگار هرچه بالاتر می‌رفتم از سرپوش دورتر می‌شدم! سرم را پایین انداختم و به راهم ادامه دادم. بوی کبوتر هر لحظه بیشتر می‌شد؛ فضله‌های روی پله‌ها هم... و البته سیم‌های سیاهی که به لامپ‌ها و روشنایی سرپوش ختم می‌شدند. بالاخره پایم را گذاشتم روی آخرین پله پلکان‌ که ختم می‌شد به نردبانی چهار پنج پله که با تلنگری، تکان تکان می‌خورد. دلم را به دریا زدم! پایم را بالا گذاشتم روی پله دوم نردبان و سرم را از زیر سیم کشی عبور دارم و اولین چیزی که دیدم کوه‌های ساردوئیه بود که لباس سفیدشان مقاومت نشان داده بود، در برابر آفتاب. به محض ورودم به سرپوش کبوترها شروع کردند بال‌بال زدن اما آرام شدند. نفس عمیقی کشیدم و به منظره نگاه کردم‌. سرپوش مناره، شش هفت‌تایی طاق کوچک داشت؛ سرپوش، شبیه اتاقکی گِرد و کوچک بود که دور تا دورش شش هفت‌ تا تابلوی نقاشی نصب کرده باشند! مجتمع خانه معلم و عکس حاج قاسم و کوه‌های سفید و امتدادشان را که نگاه می‌کردی به تپه‌ای خاکی با تاج نقره‌ای از دکل‌های مخابرات می‌رسیدی‌؛ تنها یکی از تابلوهای نقاشی بود‌. کوه‌های پشت امامزاده، پارک‌های دو طرف، مجتمع تفریحی گردشگری، مزار شهدای گمنام و سادات ساردو و... و جایزه‌ی ماهرانه‌ترین تابلوی سال می‌رسید به تابلویی که آن یکی مناره‌ی امامزاده را_که شاید بین‌ این مناره و آن، چهار متر فاصله بود_ نشان می‌داد. چیزی شبیه آینه بود. همه چیزِ مناره همان بود؛ یقین کردم: تقارن هنرمندترین قلمِ نقش آفرین باشد! رو به روی آینه بودم؛ فقط "من" در آن نبودم! باورم نمی‌شد! من در آینه "خود"م را ندیدم! من، دشمنی که هر روز در آینه‌ها می‌بینم را ندیدم؛ با "من" نجنگیدم و شکست نخوردم! "من" توی آینه نبود و... من هم... "من"، آن دشمن قوی و ماهر که مانند لخته‌ای سرطانی در من رشد کرده بود و از گوشت و خون خودم خورده بود، نبود! اصلا بالا رفته بودم تا منی نباشد! اصلا فقط وقتی "من"ت را شکست بدهی می‌توانی بالا بروی و از بالا همه چیز را ببینی! با خودم گفتم آینه‌ای که همه چیز را نشان بدهد جز "من"ت را باید به آب دیده شست! چند ثانیه‌ای به آینه‌ی بدون "من" نگاه کردم و آرام و بی سر و صدا از پلکان پایین رفتم و مناره را ترک گفتم. @ezdehameeshgh
من از آرزو کردنت خسته‌ام...
برآورده شو!
من خسته‌ام! از کسانی که نفهمیدن را شرط بسته‌اند...
خدایا مهمونی تموم شد آخرش یه نهار به ما ندادی... این بود رسم مهمونداری؟!😂
6.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📔چطور با دین و زندگی، نه دیـن داریـم نه زنـدگی؟!😬 پایه‌این بررسی کنیم، ببینیم کجای کار می‌لنگه؟🤝 فقط کافیه خودمون و رفقامون، همگی دور هممم، توی این تعطیلاتی که در پیشه، دوره مجازی بینهایت ۱٠ رو شرکت کنیم. 🌆خبر خوب امشبت: دورهٔ مجازی بینهایت ۱٠ چندروزی هس که شروع شده و منتظر اینه که اسم تو و همه‌ی رفیقات زودتر توی لیست ثبت‌نامیامون بیاد.😉 bn.javanan.org یا عدد
۵
رو به
۱٠٠٠۸۸۸
پیامک کن. با جوایز ویژه: 🔺 یک میلیارد ریال پول نقد 🔺کوادکوپتر 🔺اردوی ویژه تفریحی در مشهدمقدس 🔺لپ تاپ 🔺دوچرخه 🔺تبلت و گوشی 🔺نیم ست طلا 🔺اسکوتر برقی 🔺کوله پشتی شگفت‌انگیز ➕ هزاران جایزه بدون قرعه‌کشی آستان قدس رضوی ♾️ @binahayat_ir
زمان: حجم: 766K
چطور با کتاب دین و زندگی، نه دین داریم نه زندگی؟!😁😂🌱
هر چی‌ می‌خواد دلِ‌ تنگت بنویس🙂🌱 https://harfeto.timefriend.net/17063998045446
قلم‌درد| مهدی پورمحمدی
هر چی‌ می‌خواد دلِ‌ تنگت بنویس🙂🌱 https://harfeto.timefriend.net/17063998045446
همان‌چه قبلا شده بود... به به! دادم کهه! اینهمه حرف زدم... گوشیم تو گاو صندوق مدرسه بود... از یه رستگار بپرس برادر... نه از من!
عید همگی مبارک!🌱
ان شاء‌الله نماز و روزه‌‌هاتون قبول شده باشه و روزه‌تون صرفا گرسنگی و تشنگی نباشه...